را كه بالاى كوه هستند دور نمايند تا اينكه روى ما سنگ نبارند . سربازان من از اسب فرود آمدند و براى اينكه سبك شوند خود و خفتان را از خويش دور نمودند و از كوه كه داراى شيب ملايم بود صعود نمودند ولى بيش از اينكه به بالاى كوه برسند آن عده از عشاير كه آنجا بودند از پشت كوه پائين رفتند و ناپديد شدند از آن پس راه گردنه ( پاتاق ) بطور كامل گشوده شد و قشون من از آن گردنه گذشت .
در گردنه ( پاتاق ) هفتاد و دو نفر از سواران من در مبداء گردنه بر اثر سقوط سنگ بقتل رسيدند و از سوارانى كه با من مىجنگيدند ، چهل و چهار نفر مقتول و عدهاى مجروح شدند . تلفات ما در گردنه ( پاتاق ) بدون اهميت بود و در عوض من از جنگ آن گردنه درس عبرت گرفتم و دانستم كه بعد از آن هنگام عبور از گردنهها بايد خيلى احتياط كنم و فقط بگزارش طلايه اكتفا ننمايم . چون اگر طلايه خصم را نبيند دليل بر اين نيست كه خصم وجود ندارد چون در منطقههاى كوهستانى ، يك قشون بزرك ممكن است پشت يك كوه پنهان شود و طلايه آن را نبيند و يك مرتبه آشكار گردد . من از جنگ گردنه ( پاتاق ) به اين نتيجه رسيدم كه هر موقع كه قشون من ميبايد از يك گردنه بگذرد ، اول بايد مبداء و مخرج گردنه را در دست داشته باشم و بعد قشون خود را از آنجا بگذرانم و گرنه ممكن است خصم سربازان مرا زير باران سنگ نابود كند .
من از آزمايش جنگ گردنه ( پاتاق ) در جنگهاى روم ( منظور آسياى صغير است كه امروز موسوم به تركيه است - مترجم ) و كابلستان ( يعنى كشور كنونى افغانستان - مترجم ) و هندوستان و شام ( يعنى سوريه امروز - مترجم ) استفاده كردم و هر زمان كه مىخواستم قشون خود را از يك گردنه بگذرانم مدخل و مخرج گردنه را اشغال ميكردم و بعد دستور مىدادم كه كه قشونم عبور كند و هرگاه نميتوانستم مدخل و مخرج گردنه را اشغال كنم ، آن گردنه را دور ميزدم ولو راه من بسيار طولانى شود . چون ميدانستم عبور از يك راه طولانى اما امن ، بهتر از اين است كه من قشون خود را در گردنه مجهول دچار خطر نمايم .
مردان من كشتگان را دفن كردند و ما به راه ادامه داديم و بدون واقعهاى به قزوين رسيديم . بعد از دخول به قزوين من بيمار شدم و معلوم گرديد كه بيمارى من همان بيمارى بود كه در سبزوار مرا از پا انداخت . تجديد آن بيمارى كه اطباء ميگفتند ناشى از گرمى است آشكار ميكرد كه مزاج من از گرمى ناراحت مىشود و من ميبايد تبريد كنم تا اينكه بيمار نشوم . وقتى من در سبزوار بيمار شدم در آنجا آبليمو يافت نميشد ولى در قزوين آبليمو به مقدار زياد بدست مىآمد و آن را از كشور مازندران واقع در جنوب درياى آبسگون مىآوردند ولى آبليموى كشور مازندران طعم آبليموى كشور فارس را ندارد .
علاوه بر آبليمو در قزوين انار هم يافت مىشد و اطباء تجويز كردند كه براى رفع گرمى آب انار بنوشم . بيمارى من در قزوين مانع از اين گرديد كه من بتوانم بلافاصله بعد از مراجعت از بين النهرين راه كشور فارس را پيش بگيرم . من مىتوانستم قشون خود را به فارس بفرستم و در قزوين بمانم تا اينكه مداوا شوم . اما فكر ميكردم كه هرگاه خود من در فارس
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: مارسل بريون
ص١٨٣