تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
هزار دينار متوجه مىشويم كه خراج مزبور خيلى زياد نبوده و سكه‌هاى طلاى يك دينارى در قديم يك مثقال وزن داشته است - مترجم ) بعد از اينكه از امر دريافت باج فارغ شديم ، من عزم كردم كه از بغداد بروم و امير بغداد از من دعوت كرد تا در ضيافتى كه ميدهد شركت نمايم . من دعوتش را پذيرفتم و با عده‌اى از ملازمان خود از جمله ( قره‌گوز ) بضيافت امير بغداد رفتم و بعد از اينكه طعام خورده شد عده‌اى از كنيزان زيباى عرب وارد مجلس شدند و بآهنك رباب و عود و چنگ ، شروع برقصيدن كردند . من بامير بغداد گفتم آيا اين زن‌ها را براى خوشگذرانى خود به اين مجلس فراخوانده‌اى يا براى خوشگذرانى من . امير بغداد گفت من آنها را فراخواندم تا به تو خوش بگذرد و هريك از از آنها را هم كه بخواهى از آن تو است . گفتم من هيچيك از آنها را نميخواهم و به آنها بگو كه از اين محفل بروند چون من ميل بديدار رقاصان و شنيدن صداى عود و رباب و چنك ندارم . امير بغداد حيرت كرد و گفت اى امير تيمور بزرگ آيا تو از شنيدن نغمه‌هاى دلپذير نفرت دارى و نميخواهى كنيزان زيبارو را ببينى و از رقص آنها لذت ببرى ؟ گفتم نه من توبه كرده‌ام كه هرگز خويش را با لهوولعب مشغول نكنم و از روزى كه توبه نمودم تا امروز ، به عهد خود استوار بودم و توبه‌ام را نخواهم شكست و اميدوارم تا روزى كه زنده هستم توبه خود را نشكنم . امير بغداد دستور داد كه كنيزان رقاص از آن محفل بروند و بعد از ساعتى من هم خواستم بروم . هنگام رفتن ، يك طبق كه از طلا ساخته شده بود به مجلس آوردند و من ديدم كه مقدارى جواهر در آن است . امير بغداد گفت كه كه من اين جواهر را برسم يادگار به تو پيشكش ميكنم و اميدوارم كه آن را از من بپذيرى و اين جواهرى است كه من از خزانه خود برداشته‌ام . من جواهر را پذيرفتم ولى طبق طلا را قبول نكردم و امير بغداد با خوشدلى از من جدا شد و به من گفت هر موقع تو به سمت ميهمان ببغداد بيائى ما مقدم تو را گرامى خواهيم داشت . چون سربازان من در شهر بغداد مبادرت به غارت نكرده بودند من مقدارى از زروسيم را كه از بغداديان گرفته بودم بين افسران و سربازان خود تقسيم كردم . در فصل پائيز از بغداد مراجعت نمودم و روزى كه از آن شهر برميگشتم امير بغداد و پسرانش و عده‌اى از وجوه شهر تا پنج فرسنگ مرا بدرقه كردند . من ميخواستم خود را بفارس برسانم و براى وصول به آنجا ميبايد بكرمانشاه برسم . ( كلمه كرمانشاه ، قلب كلمه ( كرميسين ) يا ( قره‌ميسين ) است و در قديم كرمانشاه را كرميسين ميخواندند و ما براى اين‌كه در نظر خوانندگان ثقيل نيايد كرمانشاه مىنويسيم - مترجم )