تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
اين بود كه به شرط كلى اكتفا كردم تا بعد وارد جزئيات شوم . امير بغداد پرسيد بعد از اينكه باج را گرفتى چه خواهى كرد ؟ گفتم پس از اينكه باج را گرفتم سلطنت بغداد را به تو واميگذارم و از اين شهر ميروم امير پرسيد ضامن اجراى اين تعهد چيست و اگر تو بتعهد خود عمل نكردى و من ارتش خود را مرخص نمودم چه ميتوانم بكنم گفتم من به قرآن كه نزد من محترم‌ترين و مقدس ترين چيزها است و آن را در سينه دارم سوگند ياد مىنمايم كه اگر تو ارتش خود را متفرق و مرخص كنى گروگانها را آزاد نمايم و هرگاه تو و سكنه بغداد نيمى از زروسيم خود را به من بدهيد من از غارت اين شهر منصرف مىشوم و با قشون خود از اينجا ميروم و سلطنت بغداد را به تو واميگذارم . اى كه سرگذشت مرا مىخوانى بدان كه يكى از واجبات سلطنت اينست كه وقتى يك سلطان مقهور امان خواست و حاضر شد باج بدهد بايد سلطنتش را به خود او واگذار كرد بخصوص در كشورهائيكه خانواده سلطنتى سوابق عتيق دارد . چون اگر يك پادشاه فاتح حاضر نشود بيك سلطان مقهور كه موافقت مىنمايد باج بپردازد ، امان بدهد براى خود اشكالات بزرگ توليد خواهد كرد و يكى از اشكالات مزبور اين است كه بايد پيوسته در كشورى كه پادشاهش مقهور گرديده يك قشون بزرگ نگاه دارد و هزينه آن قشون را از خزانه خود بپردازد زيرا اگر همواره يك قشون بزرگ نگاه ندارد سلطان مقهور با مردمى كه نسبت به او وفادار هستند خواهند شوريد . اشكال ديگر اينست كه در هر كشور آئين و رسمى مخصوص حكمفرماست و سلطان فاتح اگر به سلطان مقهور امان ندهد بايد رسم و آئين خود را بر كشور مقهور تحميل نمايد و اين هم كارى است دشوار و ايجاد زحمات زياد مىكند چون رسم و آئين سكنه يك كشور را در ظرف يكصد سال هم نميتوان از بين برد تا چه رسد باينكه بخواهند در ظرف چند هفته يا چند ماه از بين ببرند . يك سلطان فاتح از كشور مقهور غير از باج چيز ديگر نميخواهد و چه بهتر آنكه آن باج را خود سلطان مغلوب بپردازد نه اينكه پادشاه فاتح با قشون خود به زور از مردم بگيرد . اگر يك پادشاه فاتح به پادشاه مغلوب امان بدهد و موافقت نمايد كه وى هم‌چنان پادشاه باشد تمام مزاياى تصرف يك كشور را بدست خواهد آورد بدون آنكه مضار آن را تحمل نمايد و در جهان وى را بعنوان تاج‌بخش خواهند شناخت و پادشاه مغلوب از وى ممنون خواهد شد و اعقاب او هم از پادشاه فاتح ممنون خواهند گرديد . بخصوص هنگامى كه پادشاه مغلوب يك مرد بالياقت است بايد به او امان داد و وى را بر سلطنت ابقا كرد تا اينكه درصدد شورش برنيايد . من امير بغداد را مردى لايق تشخيص داده بودم و صلاح را در آن ميدانستم كه وى را بر سلطنت ابقا كنم و بعد از دريافت باج از بغداد بروم و راه فارس را پيش بگيرم و سزاى سلطان فارس را كه به من ناسزا گفته بود در دستش بگذارم . امير بغداد قشون خود را كه قسمتى از آنان از عشاير شمال بين النهرين بودند مرخص نمود و عشاير مزبور به وطن خود بازگشتند . من پس از اين‌كه دانستم امير بغداد ديگر قشون ندارد گروگان‌ها را آزاد نمودم و دو پسر و سه دختر امير بغداد به پدر پيوستند و گروگان‌هاى ديگر نيز بافسران امير بغداد ملحق شدند و آنوقت نوبت پرداخت باج رسيد . من چهار صنعت جواهرفروش - شمشيرساز - ابريشم‌باف - سراج را از پرداخت باج معاف كردم و بامير بغداد كه تا آنموقع بالمواجهه وى را نديده بودم گفتم كه نيمى از زروسيم سكنه بغداد را از آنها بگيرد و به من بدهد و در آغاز هم خود او نيمى از زروسيم خزانه‌اش را