نميتوانسته سواران خود را از آب بگذراند و اگر آن كار امكان ميداشت من سوارانم را از دجله ميگذرانيدم و مجبور نميشدم كه پل بسازم .
اسب با اينكه شناگر است نميتواند از آبهاى زياد و سريع عبور كند و آب او را خواهد برد بعد به خود گفتم كه امير بغداد با همان وسيله از دجله گذشته كه من گذشتهام يعنى پل ساخته و و سوارانش را از روى آن گذرانيده و اينك كه سوارانش بما حمله مىكنند پيادگانش مشغول عبور از پل هستند تا آنان نيز بما حمله نمايند .
پس از اينكه وارد بغداد شدم براى احتياط عدهاى كثير از خويشاوندان امير بغداد و اقرباى افسران او را اسير و محبوس كردم تا اينكه بعنوان گروگان داشته باشم و قبل از اين كه براى كمك قرهگوز به راه بيفتم برايش پيغام فرستادم كه به امير بغداد اطلاع بدهد كه هرگاه حمله را موقف ننمايد تمام خويشاوندان او و افسرانش را خواهم كشت . بعد از آن پيام سفيد مهره را بصدا درآوردند تا سربازان از خواب بيدار شوند و بجنگ برويم در بين اسيران دو پسر و سه دختر خود امير بغداد بودند و پسران و دختران افسران وى يافت مىشدند و اگر امير بغداد بحمله ادامه ميداد من تمام آنها را مقابل چشم وى و افسرانش بقتل ميرسانيدم وقتى امير بغداد شنيد كه هرگاه حملهاش ادامه داشته باشد من تمام خويشاوندان وى را خواهم كشت سست شد و افسرانش نيز سست گرديدند و امير بغداد نمايندهاى نزد قرهگوز فرستاد كه راجع به صلح مذاكره نمايند من مذاكره مربوط به صلح را به قرهگوز واگذاشتم و خود مواظب شهر شدم زيرا بعيد نبود كه مذاكره مربوط به صلح دامى باشد براى فريب دادن ما و حمله ناگهانى از يك جهت ديگر به شهر .
اما در عين اينكه مواظب شهر بودم و دقت داشتم كه غافلگير نشويم ميدانستم كه خصم را نبايد طورى نااميد كرد كه از فرط يأس دست از همه چيز حتى فرزندان خود بكشد و مبادرت بحمله نمايد . من بوسيله قرهگوز به امير بغداد گفتم براى اينكه صلح برقرار شود وى ميبايد سربازان خود را مرخص و متفرق نمايد و پس از اينكه سربازانش متفرق گرديدند و من يقين حاصل نمودم كه وى ديگر ارتش ندارد گروگانها را آزاد خواهم كرد كه بوى و افسرانش ملحق گردند و آنگاه راجع به ساير شرائط صلح كه جنبهء مالى دارد صحبت خواهيم نمود .
امير بغداد پيغام فرستاد من حاضرم ارتش خود را مرخص و متفرق كنم مشروط بر اينكه بدانم مال و جان سكنه بغداد مصون خواهد ماند من جواب دادم اگر تو و سكنه بغداد حاضر باشيد به من باج بدهيد نه فقط مال و جان سكنه بغداد مصون خواهد بود بلكه من از اين شهر ميروم و تو همچنان امير بغداد خواهى بود و سلطنت خويش را حفظ خواهى نمود . امير بغداد پرسيد آيا ممكن است بدانم خراجى كه از من و سكنه شهر ميخواهى چقدر است گفتم من از شما ، باج عادله دريافت ميكنم و فقط بدريافت نيمى از موجودى زروسيم شما اكتفا مينمايم و نيمى ديگر از موجودى زروسيم مال خودتان و چشم بجواهر اين شهر ندوختهام و هركس هرقدر جواهر دارد از خود او باشد .
من ميدانستم كه تقويم موجودى زروسيم امير بغداد و سكنه شهر مشكل است وقتى مردم بدانند كه بايد نيمى از موجودى زروسيم خود را بابت خراج بدهند دارائى خويش را پنهان مينمايند و بايد با قهر و شكنجه آنها را وادار كرد كه بگويند زروسيم را در كجا پنهان كردهاند
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 176
مساهمون: مارسل بريون
ص١٧٦