تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
به من بپردازد . من از اين‌جهت خود امير بغداد را مامور دريافت باج از مردم كردم كه ميدانستم او همه را مىشناسد و ميداند كه ميزان ثروت هركس چه اندازه است . ولى من و افسرانم سكنه بغداد را نميشناختيم و از ميزان دارائى آنها اطلاع نداشتيم . در هر شهر كسانى هستند كه يك جو سيم‌و زر ندارند و من از آنها چيزى نميخواستم . شايد در بغداد كسانى بودند كه باغ و طاحونه و زورق داشتند اما در كيسه آنها سيم‌وزر يافت نمىشد . باز من از آنها چيزى نميخواستم زيرا نه ميخواستم باغبانى كنم نه طاحونه‌دارى . خزانه امير بغداد داراى دستك و طومار بود و موجودى خزانه را نميتوانستند پنهان نمايند و امير بغداد باصداقت نيمى از زروسيم خزانه را به من پرداخت . ولى موجودى زروسيم سكنه محلى بطوريكه گفتم معلوم نبود . و بطور حتم مردم بغداد دارائى خود را پنهان ميكردند تا اينكه مجبور نباشند نيمى از زروسيم خود را بدهند و من مجبور ميشدم كه سربازان خود را مأمور شكنجه آنها نمايم تا اينكه بگويند چقدر طلا و نقره دارند و زروسيم آنها در كجاست . آن كار علاوه بر اينكه مدتى طول ميكشيد ممكن بود كه نتيجه مطلوب هم ندهد و كسانى شكنجه را تحمل نمايند ولى محل پنهان كردن زروسيم خود را بروز ندهند . لذا پيشنهاد امير بغداد را مشعر بر اين‌كه خود او ، ميزانى براى پرداخت زروسيم مردم تعيين نمايد پذيرفتم چون متوجه شدم راهى كه او نشان ميدهد سهل‌تر است و بهتر به نتيجه ميرسد . من در عمر خود شهرهاى بسيار را با خاك يكسان كردم و طورى آن بلاد را ويران نمودم كه ميدانم تا جهان باقى است آباد نخواهد شد . من در عمر خود كرورها از سكنه بلاد مغلوب را از دم تيغ گذرانيدم و از كله‌هاى مقتولين منارها ساختم . وقتى فرمان قتل عام را در يك شهر صادر ميكردم تمام كوچه‌ها و بازارهاى شهر از خون مقتولين ارغوانى ميشد ولى وقتى مردم يك شهر بدون مقاومت امان ميخواستند آنها را نمىآزردم بخصوص اگر متدين بدين اسلام بودند . مردى چون من كه شرق و غرب جهان ، از بيم تيغ او ميگريزد بايد در موقع لزوم نظر بلند باشد و از جزئيات صرفنظر كند تا بتواند نتايج بهتر بگيرد . ممكن بود كه من شش ماه يا يكسال خود را در بغداد معطل كنم تا اينكه يكايك سكنه شهر مورد تحقيق و شكنجه قرار بگيرند و موجودى زروسيم خود را بروز بدهند ولى از يك نتيجه بزرگ كه تصرف خزينه سلطان فارس بود باز ميماندم و من ميخواستم كه در همان سال يا لااقل در بهار سال بعد ، خود را بفارس برسانم و به شاه منصور مظفرى پادشاه فارس نشان بدهم كه به من نمىتوان دشنام داد . يكروز از طرف امير بغداد به من اطلاع داده شد كه كار دريافت خراج از سكنه شهر خاتمه يافت و ديگر كسى وجود ندارد كه بتوان از او زروسيم گرفت . در آن روز معلوم شد كه پانصد و پنجاه هزار مثقال زر و دو كرور و دويست هزار مثقال سيم از طرف امير بغداد بما تحويل داده شده است . قسمتى از زروسيم مسكوك بود و قسمتى ديگر وسايل زينت و ظروف و چون غذا خوردن در ظروف طلا و نقره حرام است من امر كردم كه تمام ظروف نقره و طلا را ذوب كنند و سكه بزنند . ( توضيح - خراجى كه تيمور لنگ از بغداد گرفت باتوجه باين‌كه در قديم طلا مثل امروز فراوان نبود زياد به نظر ميرسيد ولى اگر بجاى پانصد و پنجاه هزار مثقال زر بگوئيم پانصد و پنجاه