كار مىكند در دو طرف دجله ، قصر وجود دارد و قصرهاى مزبور در دوره خلافت عباسيان ساخته شده و بغداد در دوره خلافت عباسيان مدت پانصد و يازده سال پايتخت كشورهاى اسلامى بود .
( توضيح - تيمور لنگ اشتباه مىكند و در دورهء خلافت عباسيان ، مدتى شهر سامره پايتخت خلفاى عباسى بود ليكن اين اشتباه را بايد بر ( تيمور لنگ ) بخشيد - مارسل بريون ) .
هر والى از هر حكومت كه مراجعت ميكرد در بغداد يك قصر ميساخت و قصر مزبور به فرزندانش ميرسيد و آنقدر در بغداد در دو طرف دجله قصر ساخته شد تا اينكه قصور بغداد به خرابههاى شهر مدائن رسيد و بين خرابههاى مدائن و بغداد هفت فرسنگ فاصله است و قسمتى از مصالح ساختمان كه در قصور بغداد به كار رفت از خرابههاى مدائن بدست مىآمد من آن خرابهها را ديدهام و آثار عمارات قديمى شهر بغداد تا امروز هست .
هريك از قصرهاى بغداد بيك رنگ است و در طلوع آفتاب يا هنگام غروب وقتى از بالاى يك بلندى منظره قصور شهر از نظر ميگذرد شبيه به جواهر رنگارنگ جلوه مينمايد . در بعضى از قصرها سنگهاى مرمر سفيد يا گلى رنگ به كار رفته و آن سنگها از عراق عجم و فارس و كرمان و يزد به بين النهرين آورده و در عمارات توانگران كار گذاشتهاند .
پس از اينكه وارد بغداد شدم ، بسربازان گفتم كه استراحت نمايند . من ميدانستم كه يك قشون در ساحل شرقى دجله وجود دارد و ممكن است كه بين ما و آن قشون جنگى سخت در بگيرد و سربازان من كه بر اثر راهپيمائى طولانى خسته شدهاند بايد استراحت نمايند تا بتوانند جلوى آن قشون را بگيرند . من نميگذاشتم كه قشون امير بغداد از ساحل شرقى خود را بساحل غربى دجله برساند ولى ممكن بود كه آن مرد هم مبادرت بكارى چون كار من بكند و در طول دجله بالا برود يا راه پائين را پيش بگيرد و پس از اينكه خود را از من دور ديد قشون را از ساحل شرقى بساحل غربى منتقل نمايد و آنگاه به من در بغداد حملهور شود . اين بود كه ضرورى ميدانستم سربازانم استراحت كنند كه اگر جنگ ديگرى درگرفت بتواند خصم را دور نمايند .
گفتم كه من قسمتى از سربازان خود را كنار دجله گماشتم تا نگذارند امير بغداد از دجله عبور نمايد و خود را بساحل غربى برساند فرماندهى آن دسته از قشون مرا مردى باسم ( قره گوز ) بر عهده داشت و او مردى بود كوتاهقد و چهار شانه و در آغاز چون يك سرباز عادى وارد خدمت من شد و من چون در جنگها برشادت او پى بردم بر رتبهاش افزودم . ( قرهگوز ) كه موفقيت و ثروت خود خود را مرهون من بود نسبت به من خيلى ابراز وفادارى ميكرد و ميدانستم حاضر است كه هر لحظه كه من بگويم جانش را فداى من كند . من در بغداد بودم كه از طرف ( قرهگوز ) به من خبر رسيد كه بين نيروى او و سواران خصم يك جنگ سخت درگرفته و به من توصيه ميكرد كه مواظب او باشم و اگر بتوانم به او كمك كنم .
( قرهگوز ) و سوارانش در مغرب دجله بودند و قشون امير بغداد در مشرق رودخانه و معلوم شد كه امير بغداد توانسته سواران خود را از آب بگذراند و بساحل غربى دجله برسد چون امير بغداد سواران خود را از آب گذرانيد و وارد ساحل غربى شد بعيد نبود كه همان موقع پلسازى را را شروع كرده باشد تا اينكه تمام قشون خود را از دجله بگذراند من ميدانستم كه امير بغداد پانزده هزار سوار دارد و لابد آنها را در طول رودخانه بالا برده و در موضعى كه به چشم قرهگوز نرسيده سواران را از رودخانه گذرانده است . من دريافتم كه آب دجله زياد است و امير بغداد
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: مارسل بريون
ص١٧٥