وسط شهر تا بتوان از مجراى خشك آن وارد شهر گرديد .
( توضيح - تيمور لنگ در پانصد و پنج سال قبل از اين كشور سوريه را اشغال كرد و با عدهاى از دانشمندان آن كشور از جمله كشيشهاى نستورى مذاكره نمود و خبرى را نقل مىكند كه براى ما ايرانيان تازگى دارد و مترجم بيمقدار اين سرگذشت تا امروز اين موضوع را نشنيده بودم و من هم مثل ديگران خوانده بودم كه سيروس ( كورش ) پادشاه مصلح و آزادىخواه ايران آب شط فرات را برگردانيد و از مجراى خشك آن شط وارد بابل شد در اينكه ( بخت النصر ) كه نام اصلى او ( نبوخد نصر ) است ديوارى بين دو شط دجله و فرات ساخت ، ترديدى وجود ندارد و در اينكه ديوار مزبور باسم ( ديوار بخت النصر ) يا ( ديوار بابل ) خوانده مىشد باز ترديدى نداريم و اينك بر مورخين و اهل تحقيق است كه اين موضوع را روشن كنند چون از نظر تاريخى اهميت دارد و ممكن است يك اشتباه بزرگ تاريخى اصلاح شود - مترجم )
وقتى من به ديوار بابل رسيدم آن ديوار ، ويران شده بود معهذا قسمتهائى از ديوار مزبور هنوز پابرجا به نظر ميرسيد و از عبور يك قشون ( در آن قسمتها ) ممانعت ميكرد در آنجا راهپيمائى را متوقف كردم و دستور دادم كه براى عبور قشون من از شط دجله و ورود به دشت بين النهرين پل بسازند . در بين النهرين پل را روى مشكهاى بزرگ ، از پوست گاو ميسازند . بدين ترتيب كه مشك - هاى بزرگ را كه از پوست گاو دوخته مىشود بوسيله فوتك پر از باد مىكنند و در شط قرار ميدهند و روى آنها تخته ميندازند و يك پل بوجود مىآيد . اينگونه پلها را مىتوان باسرعت بوجود آورد ولى اگر مشكها سوراخ شود يا باد آن بدررود ، پل غرق خواهد شد . لذا براى حصول اطمينان بايد پل را روى قايقهاى چوبى كه مجوف است ساخت .
سربازان من ، به زودى مقدارى قايق را از اطراف بدست آوردند و روى آنها الوار انداختند و يك پل بوجود آمد و سواران من در حالىكه دهانه اسبها را گرفته بودند از پل گذشتند . بعد از عبور از پل ، امر كردم كه اين پل را ويران كنند تا اثر عبور ما در آنجا باقى نماند و سپس باسرعت زياد راه جنوب را پيش گرفتم . طورى سرعت حركت قشون من زياد بود كه من يقين داشتم هيچكس نميتواند از من بگذرد و خبر رسيدن مرا به اطلاع فرمانده قشون بغداد برساند . فقط ممكن بود بوسيله كبوتر قاصد خبر حركت مرا به بغداد بدهند ليكن من در راه برجهاى كبوتر - خان نديدم .
من از اينجهت باسرعت بسوى بغداد ميرفتم تا اينكه امير آن شهر را غافلگير نمايم .
من ميدانستم كه قشون امير بغداد در ساحل شرقى دجله قرار گرفته و اگر من بتوانم خود را طورى به بغداد برسانم كه وى غافلگير شود فرصت نخواهد داشت كه قشون خود را بساحل غربى منتقل نمايد و جلوى مرا بگيرد . انتقال يكصدوبيستهزار سرباز ، با ارابهها و منجنقها و وسايل ديگر از ساحل شرقى دجله بساحل غربى مدتى وقت ميخواهد و تا امير بغداد قشون خود را بساحل غربى منتقل كند من ( بغداد ) را مسخر كردهام و پس از تصرف بغداد كليد بين النهرين بدست من خواهد افتاد و از آن پس از خصومت امير بغداد بيم نخواهم داشت ولو قشون او از بين نرفته باشد .
اگر لزوم دسترسى به آب نمود من از بيابانهاى مركزى بين النهرين عبور ميكردم تا اين كه مردم قشون مرا ببينند . ولى اجبار داشتم از منطقهاى عبور كنم كه نزديك دجله باشد و يك قشون آن هم قشونى كه سوار اسب است نميتواند دور از منبع آب راهپيمائى كند زيرا اگر سربازان از بى
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 173
مساهمون: مارسل بريون
ص١٧٣