تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
بارى دوبار طلايه مقدم قشون من به قشون خصم دستبرد زد اما نتوانست اسير بگيرد و سربازان من كه مبادرت بحمله نمودند بقتل رسيدند . اين موضوع نشان ميداد كه قشون خصم داراى يك فرمانده لايق است و حواس جمع دارد و در قشون او انضباط حكمفرماست و گرنه سربازان من مىتوانستند لااقل يك نفر را اسير كنند و نزد من بياورند چهار روز بعد ، ( ابو سعاده ) مراجعت كرد و به من گفت قشون خصم داراى يكصد و بيست هزار سرباز است و پانزده هزار تن از سربازان سوار هستند و فرمانده قشون هم امير بغداد مىباشد . از سازوبرگ قشون پرسيدم ( ابو سعاده ) گفت در قشون بغداد دويست ارابه جنگى و دويست منجنيق دستى قابل حمل وجود دارد و سلاح سربازان عبارت است از شمشير و نيزه و تيروكمان و فوتك . پرسيدم فوتك چيست ؟ ( ابو سعاده ) گفت فوتك عبارت است از يك نى بلند و مجوف كه در آن ميدمند و با نيروى نفس ، يك پيكان كوچك را بسوى خصم پرتاب مىنمايند و چون پيكان مزبور آلوده بزهر است بعد از چند روز كه از اصابت پيكان به انسان گذشت پاها سست و آنگاه مفلوج مىشود . تا آن موقع من در جنگها مواجه با ارابه جنگى نشده بودم و براى اولين مرتبه ، ارابه‌هاى جنگى را براى پيكار با من آورده بودند . فوتك هم براى من تازگى داشت و از ( ابو سعاده ) پرسيدم كه زهر پيكان چيست ؟ ( ابو سعاده ) گفت كه در مرداب‌هاى طرفين رود دجله حلزون‌هائى يافت مىشود و آنها را ميگيرند و ميكوبند و شيره آنها را بيرون ميآورند و در معرض نور آفتاب قرار ميدهند تا اين‌كه قدرى غليظ شود و آن پيكان را به آن عصاره غليظ ميآلايند و پيكان زهرآلود مىشود و بعد از اينكه به انسان تصادم كرد پس از چند روز پاها را سست و آنگاه مفلوج مىنمايد . گزارش ( وجيه الدين ) دومين جاسوس كه از طرف من استخدام شده بود ، گزارش ( ابو سعاده ) را تاييد كرد و معلوم شد قشون امير بغداد يكصد و بيست هزار سرباز دارد . با اين‌كه دوگزارش مويد يكديگر بود ، من بوسيله طلايه خود نيز راجع به قشون خصم تحقيق كردم و طلايه هم خبر داد كه شماره سربازان آن از يكصد هزار تن بيشتر است . براى از پا درآوردن يك خصم قوى ، يكى از دو كار را بايد كرد . يا بايد مستقيم به او حمله‌ور گرديد و با تحمل تلفات سنگين نيروى خصم را نابود كرد يا بايد آن را دور زد و از عقب خصم سربدرآورد و در منطقه‌اى با او جنگيد كه اوضاع و احوال با وى مساعد نباشد . من براى اينكه از ميزان نيروى خصم اطلاع حاصل كنم امر كردم كه سربازان من تظاهر بحمله كنند بدون اينكه قصد حمله واقعى را داشته باشند . سه دسته از سربازان من كه هر دسته پنج هزار تن بودند در دو جناح و قلب ، تظاهر بحمله كردند . در قلب جبهه ، منجنيق‌هاى خصم آن‌قدر سنگ بر سواران من باريدند كه پيشرفت آنها متوقف گرديد . خصم ، در عقب هر منجنيق ، تپه‌اى از سنگ بوجود آورده بود و سربازانش سنگهاى گران را دست بدست ميدادند تا اين‌كه به منجنيق‌ها ميرسانيدند و دو بازوى منجنيق آزاد ميشد و سنك بر سواران من مىباريد و هر سنك ، يك سوار را بقتل مىرسانيد يا از كار مىانداخت . در جناح راست ، ارابه‌هاى دشمن بما حمله‌ور شدند و بايد بگويم ارابه‌هاى خصم سلاحى مهلك بود . هر ارابه با چهار اسب حركت مىكرد كه دو اسب را به ( ديشلى ) بسته بودند و دو اسب هم ( يان ) بود و براى آنها كه اصطلاح ارابه‌رانى را نمىدانند مىگويم كه دو اسب را كه به مال‌بند ارابه
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 170 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى