بسته مىشود اسبهاى ( ديشلى ) مىخوانند و دو اسب را كه در طرفين آنها قرار مىگيرند اسبهاى ( يان ) نام نهادهاند و اين دو لفظ تركى است و از كشور ما به جاهاى ديگر رفته است .
در طرف راست يكى از دو اسب ( يان ) و همچنين در طرف چپ اسب ( يان ) ديگر ، دو محور پيش آمده بود كه در جلوى ارابه بفاصله دور از اسبها ، به شكل يك محور افقى درميآمد و روى آن محور پيكانهاى تيز و برنده نصب كرده بودند . وقتى ارابه باسرعت به حركت درميآمد پيكانهاى مزبور كه جلوى ارابه ، دور از اسبها قرار داشت اسبها و سواران ما را سوراخ ميكرد و بقتل مىرسانيد . بين اسبهاى ارابه و پيكانها ، يك ديوار چوبى حائل بود بطورى كه تيراندازان ما نمىتوانستند اسبهاى ارابه را بقتل برسانند . رانندگان ارابه هم بوسيله حائل ديگر مصونيت داشتند و ما نمىتوانستيم بوسيله تيراندازى آنها را از پا درآوريم . ارابههاى ارتش بغداد با اينكه سلاحى هولناك بود يك عيب داشت و آن اين بود كه زود متوقف مىشد زيرا پيكانهاى ارابه در سواران و اسبها فرو ميرفت و سوار و اسب را ، در مقابل ارابه نگاه مىداشت و در نتيجه يك مانع بزرك در سر راه ارابه بوجود مىآمد و نمىگذاشت كه پيشرفت نمايد .
آنوقت رانندگان ارابه مجبور بودند كه ارابه را با حركت قهقرائى از مانع دور كنند تا اينكه پيكانها از بدن سواران و لاشه اسبها خارج شود و از آن پس ارابه مىتوانست مرتبهاى ديگر حملهور گردد .
هنگامى كه متوقف مىشد سواران من مىتوانستند از طرفين باسبها حملهور شوند و چهارپايان را بقتل برسانند و ارابه را از حركت بيندازند . ولى از كار انداختن ارابه مستلزم اين بود كه ما عدهاى از سواران خود را فدا كنيم تا بتوانيم ارابه را متوقف نمائيم و آنگاه اسب هاى ارابه را به هلاكت برسانيم و من نمىخواستم سواران خود را براى جنگى كه نتيجه آن ممكن بود براى من منفى باشد فدا كنم .
در جناح چپ ما ، سوارانم هنگامى كه بقشون خصم حمله مىكردند مواجه با تيرباران دشمن شدند و طورى تير ، بر سواران من باريدن گرفت كه عدهاى از سواران و اسبها را نابود كرد . آزمايشى كه از آن حمله تحصيل كردم نشان داد كه خصم قوى است و خود را براى دفاع آماده كرده و اگر مستقيم ، بدشمن حملهور شوم ممكنست قشونم نابود شود و لذا تصميم گرفتم كه قشون خصم را دور بزنم .
من براى دور زدن قشون خصم ، يك راهپيمائى طولانى را بسوى شمال ضرورى دانستم تا اينكه خصم تصور نمايد كه من از حمله ببغداد منصرف گرديده ، مراجعت كردهام . بسرداران خود گفتم بسربازان اطلاع بدهيد كه خويش را براى يك راهپيمائى طولانى ، كه روزوشب ادامه خواهد يافت آماده نمايند . من نحوه اين راهپيمائى را گفتهام و تكرارش ضرورى نيست .
ساعت حركت را نيمه شب قرار دادم و در آن ساعت ، طلايه من تماس خود را با خصم قطع كرد و قشون من به راه افتاد و براى رعايت احتياط از شط دجله فاصله گرفتم زيرا اگر در ساحل دجله حركت ميكردم خصم پيوسته قشون مرا ميديد . پنج شبانهروز بدون انقطاع راه پيموديم تا اينكه به ديوار ( بخت النصر ) رسيديم و در سنوات بعد كه من به شام ( سوريه امروز - مترجم ) رفتم و با عدهاى از علماء از جمله با چند تن از كشيشهاى ( نستورى ) كه زبان يونانى مىدانستند صحبت
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 171
مساهمون: مارسل بريون
ص١٧١