را بكنيزى و فرزندانشان را به غلامى مىبرم و اموالشان را متصرف ميشوم .
سه روز قبل از اينكه بشط دجله برسم دو طلايه جلو فرستادم و طلايه مقدم خبر داد كه يك قشون مىبيند . معلوم شد كه در بغداد از آمدن من مطلع شده ، قشونى را براى جلوگيرى از من فرستادهاند . طلايه نتوانست راجع به شماره سربازان قشون خصم به من اطلاع بدهند و من بفكر افتادم كه از سكنه محلى براى جاسوسى استفاده كنم . دو نفر يكى باسم ( ابو سعاده ) و ديگرى موسوم به ( وجيه الدين ) را كه هر دو عرب بودند ، جداگانه پذيرفتم . مرزبان عربى را ميدانم ولى با طرز تكلم عادى عرب زبانهاى بين النهرين آشنا نبودم و به همين جهت از وجود ديلماج استفاده نمودم ولى همين كه قدرى در بين النهرين بسر بردم ديگر از ديلماج استفاده نكردم براى اينكه با طرز تكلم عادى زبان آشنا شدم و انسان اگر زبان عربى را بداند ولى هرگز يك عرب زبان را نديده باشد پس از اينكه بكشورى رفت كه سكنه آن عرب زبان بودند به زودى با زبان محلى آشنا خواهد شد .
( ابو سعاده ) و ( وجيه الدين ) تقبل كردند كه بروند و راجع بقشونى كه در سر راه من قرار گرفته تحقيق كنند و بفهمند كه شماره پيادگان و سواران آن قشون چند نفر است و فرمانده آن كيست و سازوبرگ جنگى قشون چگونه مىباشد ، من بهر يك از آن پانصد دينار دادم و گفتم بعد از اينكه اطلاعات مورد لزوم را آوردند پانصد دينار ديگر به آنها خواهم پرداخت هيچ يك از آنها از ماموريت ديگرى اطلاع نداشت تا همدست شوند و اطلاعات غير واقع را به گوش من برسانند .
در حالىكه دو جاسوس عرب را مامور كسب اطلاع كردم بطلايه مقدم دستور دادم كه اگر ممكن شود ، دستبردى بقشون خصم بزنند و چند تن از افراد قشون و بخصوص صاحبمنصبان را اسير نمايند كه ما بتوانيم از آنها راجع به چندوچون قشون دشمن ، كسب اطلاع كنيم و همچنين از اوضاع ارضى هم اطلاع كافى بدست بياوريم . من فقط براى كسب اطلاع از شماره سربازان خصم و سازوبرگ جنگى او ، قائل باهميت نيستم بلكه بشناسائى وضع ارضى ميدان جنك نيز خيلى اهميت مىدهم و سعى مينمايم بفهمم كه در ميدان جنگ چند كوه يا تپه وجود دارد و شماره رودخانهها چند است و ميزان آب رودخانه چقدر مىباشد و گدارهاى رودخانه ( كه مىتوان از آنها گذشت ) در كجا قرار گرفته است به همين جهت 9 سال بعد از آن تاريخ كه بدجله رسيديم در ( دمشق ) واقع در شام به ( ابن خلدون ) كه اهل مغرب بود ( يعنى اهل كشورهاى شمال افريقا بشمار ميآمد - مارسل بريون ) گفتم كه يك كتاب راجع به وضع ارضى كشورهاى مغرب بنويسد كه در آن ، وضع تمام كوهها و تپهها و رودها و جنگلها و شهرها و قصبات و قراء آشكار باشد بطورى كه وقتى من آن كتاب را ميخوانم چنين تصور كنم كه در خود كشورهاى مغرب هستم . ( شرح برخورد ( ابن خلدون ) را با ( تيمور لنگ ) ، چندين سال پيش آقاى سعيد نفيسى استاد دانشگاه گويا از متن فرانسوى منتشر نمودهاند و در دسترس همه هست ، و آن شرح از طرف ( ابن خلدون ) دانشمند معروف نوشته شده است . مترجم ) شناختن ميدان جنك بخصوص براى من كه قشونم از سواران متشكل گرديده خيلى ضرورى است چون پياده ، مىتواند در همهجا بجنگد ، و از همهجا عبور نمايد . ولى سوار قادر نيست كه در زمينهاى ناهموار پيكار كند و از اراضى سنگلاخ بگذرد و از گردنههاى تنك عبور نمايد .
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: مارسل بريون
ص١٦٩