تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
سفيد و زيبا نيستند من تصور ميكنم در سرشت زن‌هاى گيلان چيزى هست كه در ساير زنها وجود ندارد و به همين جهت آنها را از تمام زن‌ها زيباتر مىكند . وقتى وارد گيلان شدم فهميدم بپاى خويش وارد سرزمينى شده‌ام كه عرصه نابودى من و سربازانم خواهد گرديد چون من و سربازانم را پابند عيش و كسب لذت خواهد كرد سال‌ها قبل از آن تاريخ بطورى كه گفتم با خدا عهد كردم كه هرگز در شهرها توقف ننمايم مگر براى امور ضرورى كشوردارى آن هم براى مدتى كوتاه . من با خدا عهد كرده بودم كه پيوسته در صحرا و پيش سربازانم بسر برم و هرگز ، تن را معتاد به عيش ننمايم و از معاشرت با زن‌ها بپرهيزم مگر زن‌هائى كه در ماوراء النهر داشتم چون ميدانستم كه عادت بعيش و آميزش با زنها يك مرد جنگى را آنقدر ذليل مىكند كه نابود ميگردد . ولى در سرزمين گيلان ، زنهاى زيباى آنجا من و سربازانم را وسوسه ميكردند و اگر من مطيع وسوسه نفس ميشدم و در گيلان توقف مىنمودم ارزش جنگى خود را از دست مىدادم و سربازانم نيز مثل من سست و زبون مىشدند و ارزش جنگى را از دست ميدادند اين بود كه كه عزم كردم مدت توقف خود را در گيلان بسيار كوتاه كنم و براى اينكه زن‌هاى فريبنده ( گيلگ ) سربازان مرا سست نكنند ، انظباتى دقيق را در قشون خود برقرار نمودم و اردوگاه را در محلى انتخاب كردم كه دور از شهرهاى بزرگ سرزمين گيل باشد تا اينكه مردها براى ديدار زنها به شهر نروند . ( لاهيجان ) كرسى سرزمين گيلان است اما در آن كشور ، يك شهر بزرگ ديگر نيز هست باسم ( اسپهبدان ) ( اين شهر هم مانند شهر گوتم از بين رفته و امروزه در گيلان وجود ندارد - مارسل بريون ) . وقتى من وارد شهر اسپهبدان شدم مشاهده كردم كه مرد و زن و كودك سفيدپوش هستند معلوم شد در آن شهر ، مرد و زن ، از روزى كه به دنيا مىآيند تا روزى كه از جهان ميروند جز لباس سفيد نمىپوشند و فقط روى بستر سفيد رنگ ميخوابند اگر سرزمين گيلان را يك سرزمين پر از حورى بخوانيم شهر اسپهبدان قشنگترين غرفه آن مىباشد در آن شهر مردها نيز مثل زنها زيبا هستند و در كنار حوريان مانند غلمان بشمار مىآيند از عجائب شهر اسپهبدان اينست كه من در آن شهر يك مرد يا زن را نديدم كه داراى چشمهاى سياه باشد و تمام سكنه شهر ، از مرد و زن و كودك چشم‌هاى آبى رنگ داشتند و به من گفتند كه سكنه شهر ، با بيگانه وصلت نمىكنند و فقط با كسانى وصلت مىنمايند كه اهل اسپهبدان باشند به همين جهت نژاد خارجى وارد آن شهر نميشود و چون نژاد بومى داراى چشم‌هاى آبى است لذا مرد و زن داراى چشم‌هاى آبى رنگ هستند . ديگر اينكه به من گفتند كه در قديم در آن منطقه امرائى بسر ميبردند موسوم به اسپهبدان و اسم شهر اسپهبدان از نام آنها گرفته شده است شغل سكنه شهر اسپهبدان پرورش كرم ابريشم و بافتن پارچه‌هاى ابريشمين بود و در تمام شهر يك كشاورز برنج‌كار يافت نمىشد . در آن شهر ، مرد و زن و اطفال ، بدون استثناء كرم ابريشم را پرورش ميدادند و مردها و زنها پارچه‌هاى ابريشمين ميبافتند . من براى تماشا بكارگاههاى بافندگى آنها رفتم و زنهاى حورسرشت را پشت دستگاه‌هاى بافندگى ديدم و مشاهده كردم كه با پنجه‌هاى خود پرنيان مىبافند و هر دفعه كه