تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
در امتداد سواحل درياى ( آبسگون ) استخوان جانوران بزرك دريائى ديده مىشود . در همان موقع كه من در طبرستان بودم لاشه يك ماهى بدون فلس و حرام بساحل افتاد و من گفتم كه لاشه ماهى را اندازه بگيرند و معلوم شد كه طول ماهى شش ذرع است . سكنه طبرستان ، ماهىهاى بدون فلس را تناول نميكنند نه از لحاظ اين‌كه آن را حرام ميدانند بلكه بدين مناسبت كه از طعم نامطلوب آن نفرت دارند و در عوض ماهىهاى فلس‌دار را به مقدار زياد صيد و تناول ميكنند . وقتى من وارد طبرستان شدم فصل صيد ماهى گذشته بود ، معهذا انواع ماهيهاى كوچك فلس‌دار را صيد ميكردند و در بازارها به قيمت بسيار ارزان به فروش ميرسانيدند . سكنه طبرستان داراى دو جنگل هستند يكى جنگل طبيعى كه شير و ببر و خرس در آن زندگى ميكنند و ديگرى جنگل مصنوعى كه از درختهاى نارنج و ترنگ بوجود آمده است . ( توضيح - ترنگ همان است كه ما امروز بنام پرتقال ميخوانيم و مترجم ناتوان اين سرگذشت نميداند كه كلمه پرتقال از كجا به فارسى راه يافته و آيا اين كلمه را پرتقالىها با خود بايران آورده‌اند يا نه ، و لازم است بعرض برساند كه در اروپا پرتقال را باسم ( اورانژ ) ميخوانند كه همان نارنج يا نارنگ خودمان است و پدران ما در قديم به پرتقال ميگفتند ترنگ كه اعراب آن را مبدل به ( طرنج ) كردند - مترجم ) در طبرستان آنقدر ترنگ و نارنج هست كه مردم نميتوانند ميوه درختها را بچينند و وقتى ما وارد طبرستان شديم با اينكه مدتى از فصل ميوه‌هاى مزبور ميگذشت مقدارى زياد نارنج‌هاى زرد و سرخ بر شاخه درختان ديده مىشود . سكنه محلى به سربازان من مىگفتند كه نارنج‌ها را بچينند و بخورند مشروط بر اينكه شاخه درختها را نشكنند . ما در ماوراء النهر نمونه آن ميوه‌ها را داريم و در آنجا ترنگ و نارنج تحفه است و در فصل زمستان بدست ميآيد و به بهاى گزاف در بازار سمرقند فروخته مىشود . اما در طبرستان آنقدر ترنگ و نارنج فراوان است كه خريدار ندارد و صاحبان درخت‌هاى ترنگ و نارنج از ديگران درخواست ميكنند كه ميوه اشجار آن‌ها را بچينند و بخورند و چون سكنه محلى قادر به مصرف آن همه نارنج نيستند خروارها از آن را ميفشارند و آب نارنج را در ديگ‌هاى بزرك ميجوشانند تا وقتى غليظ شود و بعد از غلظت به شكل يك ماده سياه رنگ درميآيد و آن ماده بقدرى ترش است كه اگر ذره‌اى از آن را روى زبان بگذارند زبان را ميسوزاند و سكنه طبرستان آن ماده سياه رنگ را چاشنى غذا ميكنند عده‌اى از سكنه طبرستان داروفروش هستند زيرا در طبرستان گياهان طبى فراوان است و پيرمردى براى من حكايت ميكرد كه در طبرستان بيست هزار نوع گياه طبى هست . من متوجه شدم كه آن پيرمرد اغراق ميگويد ولى اگر در طبرستان هزار نوع گياه طبى باشد باز هم بايد آن كشور را مركز داروى دنيا دانست . گياههاى طبى طبرستان بعد از خشك شدن بعراق عجم ارسال مىگردد و در بسيارى از شهرهاى عراق عجم هر دارو كه بدست بيايد از طبرستان فرستاده شده است . اين را بايد بنويسم كه سكنه طبرستان با اينكه هزار نوع دارو در دسترس دارند ناخوش نميشوند مگر در جنگل‌هاى بد آب‌وهوا . در جنگل‌هائى كه آب‌وهواى خوب دارد هيچكس بيمار نميشود مگر هنگام مرك و عمر سكنه جنگلهاى خوش آب‌وهوا طولانى است . اما در جنگلهاى بد آب‌وهواى طبرستان بيمارى