تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
تب نوبه‌دار ، مردم را از پا درميآورد و سكنه طبرستان از بعضى از جنگلها طورى ميترسند كه هرگز قدم به آنجا نميگذارند زيرا ميدانند كه اگر به آنجا بروند بمناسبت اينكه بد آب‌و هوا مىباشد دچار بيمارى خواهند شد و عمرشان كوتاه خواهد گرديد و به هلاكت خواهند رسيد و ما هم از سكنه محلى پ ؟ ؟ كرديم و از آن جنگلهاى بد آب‌وهوا عبور ننموديم . در منطقه‌اى موسوم به ( چهل دره ) واقع در طبرستان به من گفتند كه هرگاه ميل داشته باشم مىتوانم راه جنوب را و ( قصرخان ) را مشاهده كنم و ( قصرخان ) يكى از قلاع بزرك و اصلى ( اسماعيليه ) است . من اسم اسماعيليه را بدفعات شنيده و در كتابها خوانده بودم و ميدانستم كه اسماعيليه ) فرقه‌اى هستند از فرق شيعه . اين فرقه در سيصد سال قبل از آن تاريخ تحت رياست مردى باقدرت بنام ( حسن صباح ) قرار گرفت و آن مرد در منطقه‌اى واقع در جنوب ( طبرستان ) باسم ( الموت ) ده‌ها قلعه ساخت و پيروان خود را در آن قلاع جا داد و گفت كه نبايد به هيچ يك از واجبات شرع عمل كنند و يگانه امر واجب در مذهب اسماعيليه اينست كه بدون چون‌وچرا از اوامر ( امام ) يعنى رئيس مذهب ( اسماعيليه ) پيروى نمايند و يك اسماعيلى در تمام عمر از لحاظ شرعى هيچ تكليف ندارد غير از فراگرفتن علوم . وسيله‌اى كه حسن صباح براى پيش بردن بدعت خود انديشيد عبارت بود از ترور و عده‌اى از پيروان خود را مأمور ميكرد كه به كشورهاى مختلف بروند و هركس را كه مخالف بدعت او مىباشد بقتل برسانند . ( توضيح - تيمور لنگ نويسنده اين سرگذشت از مذهب اسماعيليه اطلاعى بجز آنچه در افواه يا كتابهاى آن زمان بود نداشته و نبايد هم از مردى چون او انتظار داشت كه راجع به اسماعيليه تحقيق كرده باشد و مترجم هم نميتواند در اين‌جا ، درخصوص مذهب اسماعيليه ، قبل از حسن صباح و در زمان او ، و بعد از وى ، توضيح كافى بدهد چون خارج از موضوع سرگذشت تيمور لنگ است و در هر صورت خوانندگان نبايد تصور نمايند آنچه كه تيمورلنگ راجع به ( اسماعيليه ) مىگويد واقعيت دارد - مترجم ) حسن صباح تمام احكام اسلام حتى نماز را نسخ كرد و گفت يگانه تكليف واجب اسماعيليان تحصيل علم است و غير از اين تكليفى ندارند بعد از حسن صباح بازماندگان او ، بجاى وى ( امام ) شدند و بدعت حسن را ادامه دادند و مدتى حكومت كردند و عوامل آنها ، همچنان مخالفين فرقه اسماعيليه را نابود ميكردند تا اين‌كه جد من ( هلاكوخان ) ، تقريبا در يكصد سال قبل از اين به منطقه ( الموت ) حمله كرد و تمام قلاع اسماعيليه را جز يك قلعه گرفت و ويران نمود . آن قلعه كه مقابل جد من مقاومت كرد موسوم بود به ( قصر خان ) كه مدتى پايدارى نمود ولى بعد از ده سال و بروايتى يازده سال سكنه گرسنه و برهنه آن ، تسليم شدند و همه از دم تيغ گذشتند ( قصر خان ) ، آن‌قدر محكم بود كه نتوانستند آن را ويران نمايند لذا باقى ماند ولى ديگر ديگر كسى در آن زيست نميكند . من خيلى ميل داشتم كه بروم و قلعه ( قصر خان ) را به‌بينم و مشاهده كنم قلعه‌اى كه جد من ( هلاكوخان ) نتوانست آن را ويران نمايد چگونه است . ( همانطور كه قبلا گفتيم تيمور لنگ اصرار داشت كه خود را از فرزندان چنگيز معرفى كند در صورتى كه از نسل چنگيز نبود و به همين جهت ( هلاكوخان ) را كه از فرزندان چنگيز بوده ، جد خود معرفى مينمايد - مارسل بريون ) .
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 163 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى