بهم وصل مىشود .
در آن روز من براى اولين مرتبه فهميدم كه سپهر ، مدور است زير آسمان مثل يك گنبد بزرگ و آبى رنگ به دريا متصل ميگرديد ولى آنچه من فهميدم ديگران نفهميدند و به آن منظره توجه نكردند بعد از عبور از آن منطقه به جائى رسيديم كه گفتند هرگاه بخواهم بعراق عجم بروم ميتوانم از آنجا بسوى جنوب عزيمت نمايم در آنجا گردنهاى بود بارتفاع دو هزار و پانصد ذرع و من براى رفتن بعراق عجم ميبايد بر آن گردنه صعود كنم و آنگاه در طرف ديگر نزول نمايم . ليكن من نميخواستم در آن موقع راه عراق عجم را در پيش بگيرم و ترجيح ميدادم كه بسوى مغرب بروم .
باران شروع شد و طورى باران ميباريد كه طوفان نوح را بخاطر ميآورد و شدت و دوام باران مانع از راهپيمائى ما شد و ناگزير توقف كرديم و اسبها را زير درختان قرار داديم مدت چهار روز بدون انقطاع باران ميباريد و جنگل از مه تاريك بود . اگر در آنموقع يك قشون بما حمله ميكرد در اندك مدت ما را از پا درمىآورد زيرا بر اثر شدت و دوام باران توانائى و مقاومت نداشتيم بعد از چهار شبانهروز ، باران قطع شد و آفتاب دميد و هوا در مدتى كمتر از نيم روز چنان گرم گرديد كه مردان ما مجبور شدند لباس از تن بدر كنند دانستم كه وضع هوا در آن منطقه چنان است و تا وقتى باران مىبارد هوا سرد مىشود همين كه باران قطع گرديد حرارت بوجود مىآيد ولو در فصل زمستان باشد .
پس از قطع باران براهپيمائى ادامه داديم تا آنجا كه وارد سرزمين مردان بلندقامت و گاوهاى تنومند كه موسوم است به طبرستان شديم مردان و زنان طبرستان در تمام عمر در جنگل زندگى ميكنند و بعضى از آنها برنج ميكارند و برنج آنجا قرمز رنگ مىباشد مردهاى طبرستان گيسوى بلند دارند و لباس آنها از پوست جانوران است و هريك از آنان يك تبر بر دوش ميگذارند زيرا در جنگل ، تبر پيوسته مورد احتياج مىباشد و بوسيله تبر درختان را ميآندازند و در نقاط انبوه جنگل بوسيله تبر راه را مىگشايند هنگامى هم كه جانورى به آنها حملهور مىشود با تبر آن حيوان را بقتل ميرسانند آنهائى كه تبر بر دوش نمىنهادند يك منتشا روى شانه قرار ميدادند و منتشاى آنها بقدرى خطرناك بود كه مىتوانستند با يك ضربه منتشا يك ببر را به هلاكت برسانند . در طبرستان شير و ببر زندگى مىكند اما شماره ببرها بيشتر از شماره شيران مىباشد و در بعضى از نقاط طبرستان ببر بقدرى فراوان است كه ما در سمرقند آن اندازه گربه نداريم .
زنهاى طبرى هم مثل مردها بلندقامت هستند و با گاوها صحبت مىكنند و سوار گاو مىشوند گاو در طبرستان مانند اسب است در كشورهاى ديگر . من متوجه شدم كه زنهاى طبرستان نه فقط با گاوها صحبت مىكنند بلكه زبان پرندگان را هم ميدانند و مىتوانند با طيور جنگل تكلم نمايند در قديم سليمان ميتوانست با جانوران صحبت كند و زنهاى طبرستان چون سليمان قادرند با حيوانات مكالمه نمايند زبان سكنهء طبرستان فارسى است ولى يكنوع فارسى شگفتانگيز كه فارسى زبانان ديگر از جمله من ، نميتوانند آن را بفهمند .
سكنه طبرستان عقيده دارند كه از نژاد ديو هستند و اسم تمام امراى طبرستان ديو است و برخى از آنان خود را سلالهء ديو سفيد ميدانند من بعد از اينكه وارد طبرستان شدم متوجه گرديدم كه صلاح بر آنست كه روابط ما و سكنه محلى دوستانه باشد من فهميدم كه هرگاه
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 160
مساهمون: مارسل بريون
ص١٦٠