بين ما و سكنه محلى مناسبات خصمانه بوجود بيايد خطرى بزرگ براى ما توليد خواهد گرديد و طبريها از من و قشونم نميترسيدند و مثل اين بود كه قشون مرا به حساب نمىآورند .
اگر من در آن سرزمين جنگلى يا منطقه طبرستان مىجنگيدم ممكن بود تمام آنها بر سر ما بريزند و قشون ما را از بين ببرند لذا بامراى طبرستان فهماندم كه در آنجا من با كسى سرجنگ ندارم و مسافرى هستم كه از آن سرزمين عبور ميكنم و جز آذوقه و عليق براى سربازان و دواب ، چيزى نميخواهم امراى طبرستان هم هرقدر آذوقه و عليق كه ميخواستم در دسترس ما ما ميگذاشتند ليكن در طبرستان گندم يافت نمىشد و سربازان من ميبايد مثل سكنه محلى برنج سرخ رنگ را تناول نمايند علاوه بر برنج سرخ رنگ نيشكر در طبرستان فراوان بود و سكنه محلى نيشكر را ميشكافتند و شيرهاى را كه در جوف آن بود بيرون ميآوردند و با برنج سرخ رنگ ميخوردند .
گاوهاى طبرستان بقدرى بزرگ هستند كه توليد وحشت ميشد و جز زنهاى طبرى كسى نميتوانست به آن گاوها نزديك شود . زنها ، خوب زبان گاوها را ميدانند و مىتوانند با آنها تكلم كنند و آن جانوران را رام مىنمايند ليكن مردهاى طبرستان نميتوانند به گاوها نزديك شوند و همين كه مردى بيك گاو نزديك مىشود مورد حمله قرار ميگيرد و بقتل ميرسد يكى از مناظر ديدنى طبرستان جنگ گاوهاى نر است و گاوهاى نر را زنها بسوى ميدان جنگ مىبرند زيرا بطورى كه گفتم مردها نميتوانند به گاوان نر نزديك شوند زنها ، گاوهاى نر را بطرزى بسيار شكيل مزين مينمايند آنگاه آنها را بميدان جنگ مياورند و دو گاو نر بهم حملهور مىشوند و پس از چند دقيقه يكى از آنها بر زمين ميافتد و ديگر برنمىخيزد و گاهى هر دو گاو بر اثر جنگ بقتل ميرسند .
يك روز ، از منطقهاى كنار دريا عبور ميكرديم و من مشاهده كردم كه در آنجا مقدار زيادى استخوانهاى سفيد رنگ مشاهده مىشود كه همه استخوان انسان است از سكنه پرسيدم كه آن استخوانها چيست و براىچه اموات را دفن نكردهاند و گذاشتهاند تا اجساد بپوسند و استخوان ها باقى بماند سكنه محلى جواب دادند كه آن استخوانها از دزدان دريائى است و چهار سال قبل عدهاى كثير از دزدان دريائى جزء اقوام كوتاه قد كه در شمال درياى آبسگون زندگى مىكنند با بيست كشتى بزرگ و كوچك به طبرستان حملهور شدند و در همان نقطه قدم بساحل نهادند سلاح آنها شمشير و نيزه و تيروكمان بود و مردان طبرى با تبر و منتشا به آنان حملهور گرديدند و عدهاى كثير از آنها را كشتند و بقيه از هول جان ، گريختند و خود را بكشتىها رسانيدند و مراجعت كردند از آن موقع ، تا آن روز ، هيچ دزد دريائى جرئت نكرد كه به آن منطقه نزديك شود سكنه طبرستان بعد از اينكه دزدان دريائى را كشتند لاشه آنها را دفن نكردند تا اين كه بپوسد و آن استخوانها از اموات مزبور باقى مانده است .
من در طبرستان ، شهر بزرك نديدم و شهرهاى آن كشور كوچك است و در تمام شهرها مثل اصفهان مجراى فاضلآب وجود دارد زيرا در طبرستان نميتوانند براى رفع بعضى از احتياجات چاه حفر نمايند زيرا پس از اينكه باران شروع شود آب در چاه بالا ميآيد بطورىكه آب چاه با سطح زمين موازى مىشود به همين جهت در آنجا مثل اصفهان ، مجراى فاضلآب بوجود آوردهاند و تمام مجرا هاى فاضلآب منتهى برودخانهها مىشود و از آنجا به دريا ميريزد .
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 161
مساهمون: مارسل بريون
ص١٦١