فصل شانزدهم در كرانههاى درياى آبسگون
وقتى فصل بهار فرا رسيد پسرم ( شيخ عمر ) را در ماوراء النهر جانشين خود كردم و با يكصد هزار سوار به راه افتادم و در طول مجراى قديم رودخانه جيحون كه در گذشته بسوى درياى آبسگون ميرفت پيش رفتم خدا خواست كه رود جيحون خط سير خود را تغيير بدهد و بجاى اينكه بسوى مغرب برود راه مشرق را پيش بگيرد و وارد ماوراء النهر شود و گرنه نيمى از كشور ما صحراى لم يزرع مىشد ( كم آبى درياى خزر از همان زمان كه مجراى رود جيحون تغيير كرد شروع شد - مارسل بريون )
ما بطور معمول راه مىپيموديم و بعد از اينكه نزديك درياى ( آبسگون ) رسيديم متوجه جنوب شديم و ناگهان يك رود بزرك و پر آب مقابل ما نمايان شد ( اين رود كه مقابل اقشون تيمور لنگ نمايان گرديد رود اترك نام دارد - مارسل بريون ) خواستم سواران خود را از آب بگذرانم ولى متوجه شدم كه در آن فصل بهار هرگاه سوارانم بخواهند به آب بزنند همه را آب خواهد برد .
در آنجا كه ما به آب رسيده بوديم نه آبادى بود نه انسان و من گفتم بروند و از اطراف عدهاى از سكنه محلى را بياورند تا بما بگويند گدار آن رودخانه كجاست .
( گدار بر وزن غبار ، قسمتى از رودخانه است كه كمعمق مىباشد و سواران يا پيادگان مىتوانند از آن عبور نمايند - مترجم )
سواران من عدهاى از سكنه محلى را آوردند و گفتند كه گدار اين رودخانه سه فرسنگ پائينتر مىباشد ولى در اين فصل غير قابل عبور است و بايد صبر كرد تا فصل طغيان بگذرد آنوقت ميتوان از گدار عبور كرد . بعد از تحقيقى كه از سكنه محلى كردم دانستم كه طغيان رودخانه لااقل تا پانزده روز ديگر دوام دارد و اگر تا آن موقع آب كم شود من خواهم توانست با قشون خود از آب بگذرم و گرنه ميبايد كنار رودخانه در انتظار فرو كشيدن آب باشم .
گفتم كه يك سردار جنگى هرقدر با ؟ ؟ باشد نميتواند تمام مشكلات و موانع را پيشبينى نمايد و مشكلاتى بوجود مىآيد كه احتياج بتصميم فورى دارد . اگر آن منطقه مشجر بود من امر مىكردم كه درختها را بيندازند و زورق بسازند و وارد رودخانه كنند و روى زورقها تخته پل بيندازند تا سواران من از آن عبور نمايند . ليكن در آنجا درخت نبود و در بالا و پائين رودخانه زورق