من شنيده بودم كه در گيلان كه كشورى ديگر از ممالك جنوب درياى آبسگون مىباشد قومى زندگى مىنمايند كه غذاى آنها برنج است و از برنج آنها بوى مشك يمشام ميرسيد و در جهان زنهائى زيباتر و لطيفتر از زندهاى گيلان وجود ندارد و شايد چون غذاى آنها يك نوع برنج مىباشد كه بوى مشك از آن بمشام ميرسد آنقدر زيبا و لطيف هستند .
( توضيح - مترجم از اهالى محترم گيلان راجع به اين برنج پرسش كرد و معلوم شد كه در گذشته در گيلان يك نوع برنج معطر بدست مىآمده كه آن را برنج عنبرين يعنى برنجى كه رايحهء عنبر از آن بمشام ميرسد ميخواندهاند و شايد منظور تيمور لنگ اين برنج بوده است - مترجم )
شنيده بودم در كشورى ديگر از ممالك جنوب درياى آبسگون كه موسوم است به ( طالش ) مردانى هستند قوى هيكل داراى موهاى بلند كه موى آنها از زانوشان تجاوز مينمايد و پوست جانوران را مىپوشند و بر گوزنهاى بزرك سوار ميشوند و يا آنها را به ارابه مىبندند و روزوشب با سگهاى درنده زندگى مينمايند و جثه سگهاى آنها به اندازه يك الاغ است و هيچكس تا امروز نتوانسته آنها را مطيع نمايد . من ميخواستم بروم و آن كشورها را ببينم و مشاهده كنم كه آيا اقوام مزبور آيا همانطور كه ميگويند قوى و زيبا هستند يا نه و آيا ممكن است كه كشورهاى آنان را منضم باقليم خود نمايم يا خير ؟ در شبهاى زمستان كه با اطرافيان خود راجع بقشونكشىهاى آينده صحبت مىكردم مىگفتم كه بعد از اين بهر نسبت كه من جلو ميروم بايد در قفايم كبوترخانههائى بوجود بيابد كه وسيله ارتباط با سمرقند باشد و يكى از مزاياى وجود كبوترخانهها اين بود كه اگر راه بازگشت مرا قطع ميكردند ، ميتوانستم از سمرقند كمك بگيرم زيرا كسى نميتواند مانع از عبور كبوتران شود مگر بوسيله شاهين و مدتى طول داشت تا اقوام جنوب درياى ( آبسگون ) بفهمند كه بوسيله شاهين ميتوان از عبور كبوتران قاصد ممانعت كرد .
پيشبينى من براى بهار سال آينده اين بود كه كشورهاى جنوب درياى ( آبسگون ) را ببينم و در صورت امكان تصرف كنم و از آن بگذرم و خود را به آذربايجان برسانم . از آن پس نميدانستم چه بايد كرد آيا بسوى مغرب بروم يا جنوب . اگر بسوى مغرب ميرفتم ميتوانستم خود را بدجله برسانم و بغداد را تصرف كنم و اگر بسوى جنوب ميرفتم ممكن بود شاه منصور مظفرى پادشاه فارس را طورى ادب نمايم كه هرگز جرئت نكند به ديگرى ناسزا بگويد .
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 157
مساهمون: مارسل بريون
ص١٥٧