تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
شدند براى چهارپايان كاه و بيد خشك فراهم نمايند ، نميگذاشتند كه حيوانات از گرسنگى بميرند . اما جانوران ديگر از بين ميرفتند و به همين جهت گوشت هم در بازار سمرقند بدست نمىرسيد . من امر كردم تمام دواب قشون را به طرف جنوب ببرند و بمراتع كابلستان برسانند تا اينكه چهارپايان قشون از گرسنگى نميرند . آنگاه دستور دادم كه هرقدر كه ممكن باشد در رودخانه‌هاى جيحون و سيحون كه در آن فصل بهار پر از ماهى بود زيادتر ماهى صيد كنند تا اينكه مردم از گرسنگى نميرند . گفتم كه من در برج ثور به ماوراء النهر مراجعت كردم و در آن موقع آب رودهاى كشور ما فراوان است و گرچه فصل كشت گندم گذشته بود ولى من دستور دادم كه در آيش ، گندم و جو بكارند من ميدانستم كه آب رودخانه‌ها ، تا آخر سرطان فراوان است و بعد از آن كم مىشود و در نيمه تابستان سطح شطوط جيحون و سيحون به ميزان عادى ميرسد و تا آن موقع اميدوار بودم كه بتوانيم چند آب بمزارع گندم و جو بدهيم و فكر كردم كه هرگاه گندم و جو بدست نيايد از ساقه‌هاىتر آنها مىتوان براى علوفه چهارپايان استفاده كرد ( در ماوراء النهر بمناسبت وجود مراتع وسيع كشت يونجه براى علوفه چهارپايان مرسوم نبود ولى ساقه‌هاى سبز گندم و جو را به مصرف تغذيه جانوران اهلى علفخوار ميرسانيدند - مارسل بريون ) ضمنا دستور دادم كه در سمرقند و ساير بلاد ماوراء النهر جار بزنند كه گندم و جو براى بذر خريدارى مىشود و بهاى گندم را هر يكصد من ماوراء النهر ، سه مثقال طلا و و بهاى جو را هر يكصد من يك مثقال و نيم طلا تعيين نمودم جارچيها به كسانى كه غله داشتند اطلاع دادند كه هركس در خانه و قريه خود غله دارد ، مىتواند ، از قرار سرانه سى من ماوراء النهر گندم را جهت آذوقه نگاه دارد و بقيه را بايد بنرخى كه من تعيين كرده‌ام و خيلى گران‌تر از نرخ گندم قبل از حمله ملخ است به فروش برساند و گرنه خونش هدر و مالش مباح خواهد بود . بدستور من ائمه جماعت و وعاظ ، در مساجد ، آيات قرآن را مبنى بر قدغن احتكار براى مردم ميخواندند و معنى ميكردند تا همه بدانند كه در سال قحطى نبايد باميد گران‌فروشى غله را احتكار كرد . در پيرامون كشور من فقط يك سرزمين بود كه مىتوانست از لحاظ غله بما كمك كند و آن خراسان بشمار ميآمد و چند نفر از كارپردازان خود را بخراسان فرستادم تا هرقدر كه ممكنست غله خريدارى كنند و بماوراء النهر بفرستند . حمل غله از خراسان بماوراء النهر مشكل بود براى اين‌كه خراسان راه ارابه‌رو نداشت مگر از طريق صحراى تركمان و آن هم يك راه طولانى بشمار ميآمد . ولى ما در ماوراء النهر راه ارابه‌رو داشتيم و امر كردم كه غله را بر پشت اسب و استر تا مرز ماوراء النهر بياورند و بعد منتقل بارابه نمايند كه زودتر بشهرهاى ما برسد . در خود ماوراء النهر گندم و جو در آيش كاشته شد . ( آيش يعنى زمينى كه هر دو سال يك يا سه سال يك مرتبه در آن كشت مىشود تا اينكه زمين پرقوت باشد و گندم و جو ، به خوبى ثمر بدهد - مارسل بريون ) در برج ثور و هم‌چنين در برج جوزا ، مزارع گندم و جو را با آب فراوان رودخانه ها مشروب كرديم من كه با خدا عهد كرده‌ام كه پيوسته در صحرا باشم و اوقات خود را در شهرها نگذرانم مگر به قدر ضرورت براى رسيدگى به كارها ، در اين سال دائم ، مزارع را مورد سركشى قرار ميدادم و نظارت مىنمودم كه در همه‌جا ، بكشت‌زارها آب بدهند من فقط بكشت گندم و جو اكتفا