تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
ننمودم بلكه امر كردم كه زارعين هر نوع محصول صيفى ممكن را در پاليزها بكارند چون مىدانستم هرچه از مزرعه بدست بيايد و خوراكى باشد بدست مردم برسد از شدت قحطى ميكاهد . قبل از اينكه آب رودخانه‌ها كاهش يابد در پاليزهاى ماوراء النهر با اينكه فصل مساعد گذشته بود به حكم من كاهو و خيار و باقلا و نخود و انواع سبزيها كاشته شد و پس از اين‌كه آب رودخانه‌ها كاهش يافت در برج سرطان بارانى شديد در ماوراء النهر باريد كه خيلى كمك بمزارع كرد و سپس در برج اسد باران تجديد شد . من عقيده دارم كه نزول باران در برج اسد كه در ماوراء النهر كم‌سابقه است ناشى از مرحمت خداوند بوده و خدا نخواست كه سكنه كشور من از گرسنگى بميرند و در برج سنبله مزارع گندم و قبل از آن مزارع جو رسيد و زارعين مزارع را باسرعت درو كردند چون ميدانستند كه اگر تأخير نمايند باران‌هاى پاييزى نازل خواهد شد و محصول كشت‌زارها از بين خواهد رفت . غله آنقدر فراوان گرديد كه قيمت گندم كه با عيار يكصد من ماوراء النهر سه مثقال طلا ( سه دينار ) بود شد يكصد من ببهاى يك دينار و من دستور دادم كه ديگر از خراسان غله خريدارى ننمايند . باران‌هاى برج سرطان و برج اسد و بعد از آن شبنم‌هاى برج سنبله مراتع ماوراء النهر را سبز گرد و ما توانستيم ايلخىها را كه بكشورهاى دور دست منتقل كرده بوديم برگردانيم . من اگر در آن سال دست روى دست مىنهادم و ناظر قحطى مىشدم و اقدامى براى سير كردن شكم مردم نمىنمودم سكنه ماوراء النهر از گرسنگى ميمردند و قشون من از بين ميرفت . ولى چون با سرعت دست به كار شدم توانستم جلوى قحطى را بگيرم و نيمه دوم آن سال تا رأس خرمن بعد ، يكى از بهترين سالهاى ماوراء النهر بود . وقتى خطر قحطى از بين رفت و من آسوده خاطر شدم به تمشيت قشون خود پرداختم . ( توقتميش ) پادشاه ( قبچاق ) سال قبل در كشور خود ضربتى بزرگ به قشون من زده بود و عده‌اى از برجسته‌ترين افسران و سربازان من بقتل رسيدند يا از كار افتادند و من ميبايد جبران مافات را بكنم و قشون خود را تقويت نمايم در پاييز و زمستان آن سال ، اوقات من صرف تقويت قشون شد و عده‌اى از جوانان خوش‌بنيه را وارد قشون خود نمودم و آنها را واداشتم كه فنون جنگى را فرا بگيرند در همان سال در كشور خود رسم استفاده از كبوترهاى قاصد را توسعه دادم چون ميدانستم كه در جنك و صلح مفيد است و در مدتى كم ، اخبار را از دورترين نقاط بسمرقند مىرساند . ديگر از اقدامات من در آن سال اين بود كه مسجد متحرك خود را كه در سفرها با خويش ميبردم ، سبك كردم و قطعات آن را طورى ساختند كه به سهولت قابل حمل باشد و بتوان باسرعت آن قطعات را سوار و پياده نمود . در شبهاى زمستان بعد از فراغت از كارهاى خود وقتى به خيمه ميرفتم كه استراحت كنم در خصوص كشورهائى كه در جنوب درياى آبسگون قرار گرفته تحقيق ميكردم و از اطرافيان خود مى خواستم كه راجع به آن كشورها برايم توضيح بدهند . من راجع بكشورهاى مزبور چند كتاب خوانده بودم اما چيزهائى كه در كتب مزبور بنظرم رسيد مرا اقناع نميكردند و اطلاعات كافى به من نميداد من شنيده بودم كه در طبرستان ، واقع در جنوب درياى آبسگون اقوامى زندگى مىكنند كه پوست ببر و پلنگ و گاو مىپوشيد و تمام عمر را در جنگل ميگذرانند و غذاى آنها جانوران جنگلى و ميوه‌هاى بيشه است و از هيچكس بيم ندارند و هيچكس هم نتوانسته كشور آنها را تصرف نمايد و ديو سفيد كه در كتاب فردوسى از آن ياد مىشود از آن اقوام بوده است .