تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
فجر راه مىپيمائيم افسران من گفتند اين ملخ در سراسر ماوراء النهر يك ساقه گياه سبز باقى نميگذارد و هرچه هست مىخورد گاهى بعضى از ملخها از فرط خستگى يا به علت ديگر كه من نميتوانستم بفهمم بر زمين ميافتادند و ما ميديديم كه ملخهاى بزرگ و خاكسترى رنگ هستند افسرانم مىگفتند آن ملخها مأمور نيستند كه مزارع و باغهاى تركستان را مورد تهاجم قرار بدهند بلكه بكشور ديگر ميروند و واى اگر راه ماوراء النهر را در پيش بگيرند و بباغها و و مزارع آنجا فرود بيآيند آن روز هم تا غروب آفتاب عبور افواج ملخ ادامه داشت و شب دوم تا صبح ملخها از از آسمان گذشتند و بامداد روز سوم عبور افواج ملخ متوقف شد و فضا از جانوران بالدار مصفا گرديد و آفتاب بر زمين تابيد . همين‌كه من باولين كبوترخانه رسيدم از سمرقند كسب اطلاع كردم تا بدانم كه مزارع و باغهاى ماوراء النهر مورد تهاجم ملخ قرار گرفته يا نه ؟ جوابى كه بوسيله كبوتر به من رسيد مرا خيلى اندوهگين كرد و سبب غصه افسران و سربازانم گرديد زيرا جواب داده بودند شماره ملخها كه بر مزارع و باغهاى ماوراء النهر حمله كرده‌اند از شماره ماسه‌هاى صحرا بيشتر است و بدون ترديد در سراسر ماوراء النهر قحطى حكمفرما خواهد گرديد . افسران و سربازان من بعد از يك جنگ بزرگ با پيروزى به وطن خود مراجعت ميكردند و همه داراى زروسيم بودند و بعضى از آنها اموال گرانبهاى غارت شده را جلو فرستادند . ولى هنگامى بماوراء النهر ميرسيدند كه در كشور ما قحطى بوجود ميآمد . وقتى ما به ماوراء النهر رسيديم مشاهده كرديم كه در صحرا ، چيزى كه سبز رنگ باشد وجود ندارد . افواج ملخ نه فقط تمام مزارع را خورده ، تمام درختهاى باغ را بىبرگ كرده بودند ، بلكه در هر نقطه كه بيشه‌اى وجود داشت بى برگ شد ، و از درختهاى آن جز تنه و شاخه‌هاى عريان باقى نماند . مراتع بزرگ كه ما در سه فصل از سال ، اسب‌ها را در آن رها مىكرديم طورى بىعلف بود كه گوئى از آغاز خلقت ، در آن مراتع علف نروئيده است . وقتى وارد سمرقند شدم در آن شهر نه يك دكان نانوائى طبخ مىكرد نه يك حبه گندم در بازار به فروش ميرسيد و مردم ماتم زده و مبهوت زانوى غم را در بغل گرفته بودند . وضع ساير شهرهاى ماوراء النهر هم مانند وضع سمرقند بود و در آن بلاد ، نان و گندم يافت نميشد . من ميدانستم كه در سمرقند و بلاد ديگر لااقل براى مصرف آذوقه تا آخر برج سرطان كه ماه چهارم سال مىباشد غله هست . ولى چون ملخ همه چيز را خورده بود ، كسانى كه غله داشتند از بيم جان خود جرئت نميكردند كه غله بفروشند . تمام مواد خوابار در بازار سمرقند ناياب شده بود و اثرى از سبزيهاى بهارى در بازار ديده نميشد . دو نوع از محصولات صيفى ، ماوراء النهر باقلا و خيار است كه از ماه دوم بهار از مزارع و جاليزها به شهر حمل مىشود و به فروش ميرسد . ولى در سمرقند ، حتى يك باقلا و خيار تازه وجود نداشت . فقط مردم گرفتار آفت جوع نبودند بلكه احشام و اغنام هم از گرسنگى ميمردند . صاحبان اغنام و احشام ، گله‌هاى خود را كوچ داده بودند باميد اينكه در جاهاى دور ، بمراتع برسند و جانوران را از گرسنگى برهانند . آنچه از گوسفندان و گاوها و اسب‌ها كه در صحرا باقى ماندند و صاحبانشان نتوانستند آنها را كوچ دهند گرسنه ماندند . آن‌هائى كه موفق
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 154 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى