فصل پانزدهم مراجعت بماورء النهر و آفت ملخ
من قبل از حركت از قبچاق سه طلايه بجلو فرستادم و سيورسات ما با طلايه اول بود .
طلايهها مكلف شدند كه پيرامون خود مبادرت باكتشاف نمايند زيرا ما از كشورهائى عبور ميكرديم كه ممكن بود سكنه محلى براى استفاده از اموال ما و بخصوص سيموزر كه با خود داشتيم مبادرت بحمله كنند و ما را نابود نمايند تا ثروتى را كه بماوراء النهر ميبرديم بدست بياورند .
بين طلايه اول كه سيورسات هم جزو آن بود و طلايه دوم و طلايه سوم و قشون من ارتباط دائم وجود داشت . من از عقب خود زياد واهمه نداشتم چون طورى با سرعت ميرفتيم كه قشونى كه ميخواست از عقب بما حمله كند بما نميرسيد ، ليكن جلو و طرفين ما خطرناك بود و ميبايد مواظب باشيم كه مورد حمله قرار نگيريم . تا موقعى كه به رود طرخان رسيديم واقعهاى كه قابل ذكر باشد روى نداد . من موقعى كه اولين بار رود طرخان را ديدم مشاهده كردم كه منجمد است ولى در آن موقع ، رود مزبور پر از آب بود .
طلايه اول من كه پيشاپيش ميرفت به من اطلاع داد كه كنار رود طرخان يك بازار مكاره بزرك مفتوح گرديده و مديران بازار بعد از اينكه طلايه قشون مرا ديدند و متوجه شدند كه من نزديك مىشوم درخواست تامين كردند و گفتند حاضرند يك باج فراخور بضاعت خويش بدهند به شرط اينكه من به بازار مكاره حملهور نشوم و بگذارم كه فروشندگان و خريداران به كار خويش مشغول باشند . من بوسيله طلايهها براى مديران بازار مكاره پيغام فرستادم كه از آنها باج نميخواهم و كارى بفروشندگان و خريداران ندارم و مردى هستم عابر و به راه خود ميروم اما اگر خدعهاى ببينم اثرى از بازار مكاره بجا نخواهم گذاشت .
معلوم شد كه هر سال بعد از ذوب شدن برف و يخ در آن منطقه يك بازار مكاره بزرگ براى فروش و خريد اجناس مفتوح مىشود و بيش از يكصد هزار فروشنده و خريدار در آن بازار حضور بهم ميرسانند ( بازار مكاره مزبور بنام بازار مكاره حاجى طرخان تا سال 1917 ميلادى هر سال يك مرتبه مفتوح ميشد و بعد تعطيل گرديد - مارسل بريون ) كالاهائى كه در بازار مكاره ديده مىشد اجناس روستائى و مصنوعات صنعتگران بخصوص پوستين و زين اسب و شمشير و خنجر و انواع پارچههاى نخى و پشمى بود و نمونه تمام اقوام و طوائف درياى ( آبسگون ) در آن ديده ميشدند . بسربازان خود گفته بودم كه هركس بيكى از فروشندگان و خريداران بازار