ساختن ديوار مزبور بهتر اين نبود كه كشور قبچاق را بگيرند و تمام قبايل آن را از بين ببرند تا اينكه ايران همواره از خطر تهاجم آنها مصون باشد ؟ بعد از اينكه فصل بهار فرا رسيد و برف ذوب شد و دهانههاى كوه قاف قابل عبور گرديد ( شيخ عمر ) پسر من كه در ( باب الابواب ) بود به راه افتاد و به من ملحق گرديد . قبل از جنگ با قشون ( توقتيمش ) من در دل پسر خود را مورد نكوهش قرار ميدادم كه چرا در ( باب الابواب ) متوقف گرديده ولى بعد از اينكه با قشون پادشاه قبچاق مصاف دادم فهميدم كه افسران و سربازان ( توقتيمش ) مردانى با استقامت هستند و جنگيدن با آنها ، كارى آسان نيست و ( شيخ عمر ) چون خود را مقابل يك خصم نيرومند ديد مجبور شد كه در باب الابواب متوقف گردد .
فصل بهار فرا رسيده بود و ما در كشور خصم بوديم و ( توقتميش ) در منطقهاى بسر ميبرد كه ميتوانست عدهاى از قبايل را عليه ما بجنگ وا دارد . من فهميده بودم كه آن مرد ، داراى لياقت مىباشد و بعيد نيست در مدتى كم يك قشون جديد بسيج كند و با ما بجنگد و مصلحت نبود كه قشون شيخ عمر از قشون من جدا شود و ما مىبايد طورى از كشور قبچاق خارج شويم كه ( توقتميش ) نتواند بما آسيب برساند .
قبل از اينكه به راه بيفتم من موضوع افسران اسير قبچاق را حل كردم و به آنها گفتم كه آخرين مهلت براى پرداخت جزيه بسرآمد و هركسى كه نتوانسته جزيه بدهد بايد وارد قشون من شود يا بقتل خواهد رسيد . عدهاى از افسران قبچاقى ، قبل از آن موقع جزيه خود را پرداختند و آزاد شدند ولى بقيه از عهدهء پرداخت جزيه برنيامدند . هريك از آنها كه وارد قشون من گرديدند زنده ماندند ولى عدهاى از افسران قبچاقى نخواستند وارد قشون من شوند و من آنان را به همكاران خود سپردم تا به هلاكت برسند . اگر آنها جزيه ميدادند مىتوانستم از قتلشان صرفنظر كنم . ولى نميتوانستم بدون دريافت جزيه آنها را آزاد بگذارم . تا بروند به ( توقتميش ملحق شوند و با سپاهى نيرومندتر بجنك من بيايند .
پيغمبر ما در يكى از جنگها ، از يكى از عموهاى خود كه بجنگ مسلمين آمده بود و اسير شد جزيه گرفت و اگر جزيه نميگرفت او را آزاد نمينمود و در اين صورت من براى چه افسران قبچاقى را بدون گرفتن جزيه آزاد كنم . در حالى كه جلادان من ، افسران اسير را كه جزيه نپرداخته بودند به هلاكت ميرسانيدند . من با شيخ عمر و عدهاى از افسران خود شور كردم كه از كدام راه مراجعت كنيم ما اموال غارت شده و قسمتى از احشام را از راه دريا بماوراء النهر منتقل كرديم ولى انتقال قشون از راه دريا بماوراء النهر بمناسبت كمى كشتى امكان نداشت . ما مىتوانستيم با كشتيهاى موجود قسمتى از قشون را از راه دريا بماوراء النهر منتقل نمائيم ليكن براى انتقال قسمتهاى ديگر قشون مىبايد صبر كنيم تا كشتيها از ماوراء النهر مراجعت نمايند يعنى از ساحل تركستان برگردند و چون در هر سفر كشتيها نميتوانستند جز معدودى از سربازان و اسبها را حمل نمايند ، انتقال قشون من از مغرب و مشرق درياى ( آبسگون ) تا پائيز طول ميكشيد و ( توقتميش ) بما حمله ميكرد و قشون ضعيف ما را از بين ميبرد .
از راه دريا گذشته از دو راه ميتوانستيم به ماوراء النهر برگرديم . يكى از راه شمال درياى ( آبسگون ) ورود طرخان ( يعنى رود ولگا - نويسنده ) ديگرى از راه جنوب درياى ( آبسگون )
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 150
مساهمون: مارسل بريون
ص١٥٠