كوهها قرار گرفته حملهور شويم .
من عزم كردم همينكه بهبود يافتم بروم و آن ديوار را ببينم و مدت سه روز دفن اموات به طول انجاميد و در آن مدت اثرى از ( توقتميش ) نمايان نشد .
چون سربازان من در جنك با قشون ( توقتميش ) فاتح شده بودند طبق وعدهاى كه به آنها دادم آزادشان گذاشتم كه كشور ( قبچاق ) را مورد تاراج قرار بدهند و هرقدر كه مىتوانند ، اموال سبك وزن و سنگين قيمت را بغارت ببرند مشروط بر اينكه اموال خود را بماوراء النهر منتقل نمايند نه اينكه در قبچاق يا كشورهاى ديگر به مصرف برسانند .
گرچه سربازان آزموده و سالخورده پس از اينكه اموال خصم را به يغما مىبرند قدر مال را ميدانند و آن را در كشور دشمن ، يا كشورهاى ديگر به مصرف نمىرسانند و به وطن خود منتقل مىنمايند تا اينكه براى آنها سرمايه شود و بتوانند در دورهاى كه از كار مىافتند با آن سرمايه بزندگى ادامه بدهند ولى سربازان جوان كه داراى مآلانديشى سربازان آزموده و جهان ديده نيستند اموال خود را در كشور خصم يا ممالك ديگر كه سر راه است ، به مصرف لهو و لعب ميرسانند و وقتى به وطن برميگردند چيزى ندارند . اين موضوع از لحاظ من بدون اهميت است و براى من فرق نميكند كه سربازانم بعد از اينكه به وطن مراجعت كردند چيزى داشته باشند يا نداشته باشند . ولى از لحاظ روحيه سربازان در جنك اهميت دارد . زيرا ، سرباز ، وقتى اموال غارتزده را صرف لهوولعب كرد تنپرور مىشود و ارزش جنگى او از بين ميرود .
لهوولعب قاتل روح سلحشورى است و هركسى كه دنبال عيش برود و اوقات خود را صرف تسكين هواهاى نفس نمايد ناتوان خواهد شد همانطور كه خود من قبل از چهل سالگى ناتوان شده بودم و شرح آن گذشت . سربازان من براى چپاول داراى اختيار تام شدند و به آنها اجازه دادم هركسى را كه مانع از چپاول گرديد بقتل برسانند و به اندازه بضاعت خود زنهاى خصم را به كنيزى ببرند . زيرا سربازى كه زنهاى خصم را به كنيزى ميبرد بايد غذاى آنها را بدهد و اگر عريان باشند آنها را بپوشاند و در صورتى كه بضاعت نداشته باشد نميتواند عهدهدار غذا و لباس كنيزان شود تا اينكه آنان را به بازار برده فروشى برساند و بفروشد .
جد من ( چنگيز ) اجازه ميداد كه سربازان او ، عدهاى كثير از زنها و مردان جوان كشور خصم را باسارت ببرند و آنها نمىتوانستند متقبل غذا و لباس آنان شوند و زنها و مردها را ببازار هاى بردهفروشى برسانند و طورى عاصى ميشدند كه در يك روز تمام زنها و مردهاى جوان را بقتل ميرسانيدند . ليكن من به سربازان خود ميگويم كه از زنهاى جوان و پسرانى كه براى فروش در بازار خوب هستند آنقدر اسير بگيرند كه بتوانند غذاى آنها را تقبل نمايند و ببازار هاى بردهفروشى برسانند و بفروشند و استفاده كنند .
فقط يك چيز را براى سربازان خود قدغن كردم و آن جنك برادركشى در حين چپاول بود . به آنها گفتم اگر كسى درصدد برآيد مالى را كه ديگرى غارت كرده از وى بگيرد ، بقتل خواهد رسيد و هركس كه بتواند زودتر دست روى يك مال يا يك زن يا يك مرد جوان بگذارد آن مال و زن و مرد جوان ، از اوست و سرباز ديگر حق ندارد درصدد ممانعت برآيد و آن مال ، و زن يا مرد
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: مارسل بريون
ص١٤٧