تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
زيرا از وضع ميدان جنك نگران بودم . گرچه سربازان خصم محاصره شدند اما با وجودى كه پادشاه آنها رفته بود پايدارى ميكردند . ( توقتميش ) مثل من با كشور خود نزديك هزار فرسنگ فاصله نداشت كه نتواند چاره‌جوئى كند . وى در كشور خود بسر ميبرد و مىتوانست نيروى امدادى فراهم نمايد و بما بتازد و سربازان خود را از محاصره نجات بدهد و ما را نابود نمايد . بسرداران خود گفتم تا وقتى محصورين پايدارى مىكنند ما نميتوانيم آسوده باشيم و نگذاريد كه اين محاصره تا صبح طول بكشد چون بعيد نيست كه ( توقتميش ) با نيروى امدادى مراجعت نمايد و اگر مشاهده كرديد كه سربازان خصم تسليم نمىشوند همه را بقتل برسانيد ولو آنكه براى كشتن آنها ، خود متحمل تلفات بشويد . ما تا آنجا كه مقدور بود مشعل افروختيم و ميدان جنگ را روشن كرديم آن شب كه شب بيست و دوم برج دلو بود از شب‌هاى فراموش نشدنى زندگى من محسوب ميگردد . جراح قشون ميخواست به من افيون بخوراند تا اينكه در دست را احساس نكنم و بخواب بروم ليكن من چون از وضع جنگ مشوش بودم نميتوانستم بخوابم من بسرداران خود اعتماد داشتم و مىدانستم جنگجويانى هستند لايق اما هيچ يك از آنها را از حيث نيروى استنباط ، و سرعت اخذ تصميم ، با خود برابر نميديدم و بيم داشتم كه اگر من بخوابم ، با توجه به اين كه محصورين پايدارى مىكنند ، بازگشت ( توقتميش ) با نيروى امدادى سبب فناى قشون من خواهد گرديد . قدرى كه از شب گذشت تب شديد بر من مستولى گرديد و با اين‌كه روى من بالاپوس انداختند ، گاهى مىلرزيدم . جراح قشون براى اين‌كه لرزه مرا از بين ببرد پياپى دم كردهء چاى سبز را به من مىخورانيد و حرارتى كه از چاى سبز در بدن من توليد مىشد لرزه مرا از بين ميبرد . ( قرن‌ها قبل از اين‌كه اروپائيان رسم نوشيدن چاى را فرا بگيرند در ماوراء النهر و مناطق شرقى آن چاى سبز را كه هنوز در آن صفحات نوشيده مىشود دم ميكردند و مىنوشيدند اما نه براى تفنن بلكه بعنوان دوا براى معالجه بيمارى - مارسل بريون ) از ميدان جنگ ، نعره‌هاى سربازان ( توقتميش ) چون غرش جانوران به گوش مىرسيد و افسران من خطاب به سربازان خود فرياد مىزدند بكش . . بكش . . . و هيچ‌كس را زنده مگذار ، گاهى افسران من از ميدان جنگ مراجعت مىكردند و نزد من مىآمدند تا گزارش بدهند و در روشنائى مشعل ميديدم كه اسب آنها از خون ميدان كارزار ارغوانى است و خودشان هم خونين هستند ، تا نيمه شب جنگى مخوف بين ما و سربازان خصم كه پايدارى ميكردند ادامه يافت و از آن پس صدا هاى ميدان جنگ بتدريج خاموش شد و من دانستم كه جنگ با موفقيت قطعى ما بپايان رسيده است . بازمانده نيروى ( توقتميش ) چون پايدارى را بيفايده ديد تسليم شد و من گفته بودم بسربازان خصم بگويند كه هركس تسليم شود در امان خواهد بود وقتى كه جنگ تمام شد من گفتم بدون وقفه اردوگاه بوجود بياورند تا سربازان من استراحت كنند و مجروحين تحت مداوا قرار بگيرند و نگاهدارى از اسب‌ها را به نيروى ذخيره كه آن روز و آن شب وارد جنگ نشده بود و آن عده كه در عقب جبهه اسب‌هاى يدك را نگاه ميداشتند سپردم . سربازان من بطورى كه گفتم بعد از يك راه‌پيمائى بىانقطاع خود را بميدان جنگ ( شنگارى ) رسانيدند . پس از رسيدن به آنجا هم بىآنكه فرصت استراحت داشته باشند وارد ميدان كارزار شدند
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 145 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى