تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
و در آن شب ، كه جنك خاتمه يافت ، ميبايد استراحت نمايند كه روز بعد براى هرگونه احتمال آماده باشند . ميدان جنك مستور از نعش مقتولين بود و من پيش‌بينى مىكردم كه در موقع شب كفتارها و شغالها به لاشه سربازان و افسران ما حمله‌ور خواهند شد ليكن نمىتوانستيم در آن شب اموات را از ميدان جنك خارج نمائيم و كفتارها و شغالها را برانيم . اما روز بعد با خوشوقتى شنيدم كه هيچ يك از جنازه‌ها طعمه كفتارها و شغال‌ها نشده و من متوجه نبودم كه در آن منطقه آن هم در آن فصل كه هنوز برج دلو خاتمه نيافته بود نه كفتارى وجود دارد نه شغال . در شب بيست و دوم دلو پس از اين‌كه جنك خاتمه يافت و اردوگاه براى استراحت سربازان آماده شد و مجروحين را به خيمه‌ها بردند كه مداوا نمايند و نگهبانان براى حفظ اردوگاه و جلوگيرى از شبيخون احتمالى ( توقتميش ) گماشته شدند من موافقت كردم كه جراح قشون به من ؟ ؟ بخوراند كه بتوانم بخوابم . روز بعد كه از خواب بيدار شدم دست راست من طورى متورم شده بود كه پندارى من يك مشك پر از آب در طرف راست بدن قرار داده‌ام اما درد شديد شب قبل را نداشت جراح روى زخم من مرهم نهاد و آن را بست . من خواستم برخيزم اما بمناسبت تب شديد ، سرم دوچار دوران گرديد . در آن روز گفتم كه اموات را دفن كنند و سربازان ما اموات خودشان را دفن كردند . كشته آن‌قدر زياد بود كه نمىتوانستند براى هر مرده يك قبر حفر نمايند . لذا چاله‌هاى عميق و وسيع بوجود آوردند و لاشه‌ها را در آن چاله‌ها نهادند و با خاك انباشتند . بيست و هفت هزار و كسرى از سربازان من در آن جنك كه از نزديك ظهر تا نيمه شب طول كشيد ، مقتول و مجروح شدند ولى درعوض قشون يكصد هزار نفرى ( توقتميش ) را نابود كردم . در موقع روز درحالىكه سربازان ما ، و اسيران ( قبچاق ) مشغول دفن اموات بودند من چند نفر از افسران ( قبچاق ) را كه اسير شده بودند احضار كردم تا از آنها بپرسم كه ( توقتميش ) كجا رفته و آيا ممكن است كه به زودى با يك قشون ديگر بيايد يا نه ؟ آنها بسوى شمال اشاره كردند و گفتند اگر از آن طرف رفته باشد نمىتواند به زودى با يك قشون بيايد زيرا در آنجا قبايلى هستند كه با ما دوستى ندارند . اما اگر از طرف جنوب برود و از ديوار آهنين بگذرد ممكن است بتواند از قبايل قفقازيه يك قشون فراهم نمايد و برگردد . من پرسيدم كه ديوار آهنين كجاست ؟ آنها برايم توضيح دادند كه ديوار آهنين ديوارى است كه بين درياى ( آبسگون ) و درياى سياه ساخته شده و چند دروازه دارد كه از آنها مىتوان عبور كرد . آنوقت بخاطر آوردم كه ديوار آهنين همان سد ياجوج و مأجوج است كه وصف آن را در قديم شنيده بودم و سؤال كردم آيا براستى آن ديوار با آهن ساخته شده است ؟ افسران قبچاق جواب دادند نه ولى لاى سنك‌ها ملاط سرب ريخته‌اند و به همين جهت آن را ديوار آهنين ميگويند . گفتم چرا ديوار سربى نگفته‌اند و اسمش را ديوار آهنين گذاشته‌اند . افسران گفتند ما از پدران خود شنيده‌ايم كه شايد يك قسمت از آن ديوار در قديم از آهن ساخته شده بود . من با اين‌كه تب داشتم ودستم متورم بود چون اهل كسب معرفت هستم از آنها پرسيدم آيا ميدانيد آن ديوار در چه عصر و بدست كه ساخته شده است ؟ آنها گفتند ديوار آهنين را يكى از سلاطين ايران ساخت ولى نميدانيم در چه موقع ساخته شده است . پرسيدم براىچه آن ديوار را ساختند ؟ افسران جواب دادند براى اين‌كه ما نتوانيم به طرف جنوب برويم و بكشور ايران كه در جنوب
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 146 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى