ميرفتم بدون اينكه بدانم پادشاه ( قبچاق ) آيا در قلب قشون خود هست يا نه ؟ حتى من نميدانستم كه ( توقتميش ) در ميدان جنگ حضور دارد يا اينكه دور از ميدان جنگ بسر ميبرد .
در حالى كه من در قلب قشون خود ، بسوى خصم ميرفتم بمناسبت مسطح بودن زمين . ميديدم كه اسبها و سواران من در دو جناح چون برك درختان در فصل پائيز فرو ميريزند . كمانداران خصم با سرعت تيراندازى ميكردند و معلوم بود كه كماندارانى چيرهدست هستند . عدهاى از سواران بعد از اينكه ميافتادند برميخاستند و راه عقب جبهه را پيش ميگرفتند و من مىفهميدم كه خودشان سالم هستند ولى اسبشان بقتل رسيده است . ليكن عدهاى ديگر از آنها پس از اينكه از اسب سرنگون مىشدند تكان نميخوردند و من ميدانستم كه خود آنها مقتول يا مجروح شدهاند .
زخم تير اگر به جاهاى حساس بدن وارد نيامده باشد و پيكان را آب نداده باشند خطرناك نيست و من بدفعات تير خوردم و زنده ماندم ، ولى اگر بيكان را آب داده باشند زخم تير معالجه نمىشود با اينكه مدتى ميگذرد تا معالجه گردد . من سربازانى داشتهام كه در ميدان جنگ بيش از ده تير خوردند و پيكانها را از بدن خارج كردند و بجنگ ادامه دادند زيرا تير به جاهاى حساس بدن آنها نخورده بود اما بعد ، بمناسبت اينكه پيكانها را آب ميدادند ، از جراحات غيرقابل علاج تيرها مردند .
تا موقعى كه سواران من به پيادگان ( توقتميش ) نرسيده بودند از ضربت تير كمانداران خصم ، فرو مىريختند ولى پس از اينكه به پيادگان خصم ، رسيدند ، خيال من قدرى آسوده شد . من ميدانستم از آن به بعد سواران من از گزند تيرها مصون هستند و مىتوانند شمشير و گرز و تير خود را به كار بيندازند . من در قلب قشون ، بسوى خصم رفتم بدون اينكه قصد حمله داشته باشم .
من بسواران خود سپردم اگر سواران ( توقتميش ) تكان خوردند و درصدد برآمدند كه بما حملهور شوند سواران من عنان اسب را برگردانند و با حركت يورتمه آهسته عقبنشينى نمايند و بكوشند كه در همان حال سواران خصم را با قيقاج بزنند ( قيقاج عبارت است از اينكه سوار در حالى كه اسب ميتازد بر پشت اسب رو برگرداند و خصم را كه در تعقيب وى مىباشد بتير ببندد - مارسل بريون )
من كه ميدانستم سواران من براى اينكه به دو جناح خصم برسند ميبايد متحمل تلفات سنگين شوند نميخواستم كه در قلب قشون سواران خود را بكشتن بدهم . فدا كردن سرباز در ميدان جنك ضرورى است اما در جاى آن ، نه براى تفنن . من اگر حمله بقلب سپاه ( توقتميش ) را قدرى بتاخير مى - انداختم ميتوانستم با كمك سواران دو جناح خود كه از عقب ( توقتميش ) مىرسيدند سواران پادشاه فبچاق وا محو نمايم و شتاب كردن ضرورت نداشت . ولى پيشبينى من قسمتى درست درآمد و قسمت ديگر غلط ، من توانستم سواران پادشاه قبچاق را وادار كنم از جا تكان بخورند ليكن نتوانستم از جنك با آنها احتراز نمايم زيرا سواران مزبور با سرعت خود را بسواران من رسانيدند .
اگر من امر ميكردم كه سواران من با حركت سريع چهار نعل از سواران ( قبچاق ) فاصله بگيرند از ميدان جنك دور ميشدم و تماس خود را با دو جناح خويش و نيروى ذخيره از دست ميدادم و ممكن بود نابود شوم ، من ناگزير بودم كه از ميدان جنك بيرون نروم تا اينكه رابطه من با دو جناح و نيروى ذخيرهام قطع نشود . لذا ناچار شدم كه بر خلاف پيشبينى خود با سواران ( توقتميش ) بجنگم .
پرچمدار من فرمان جنگ را به سوارانم ابلاغ كرد و همه دانستند كه بايد پيكار كنند .
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: مارسل بريون
ص١٤١