از پس و پيش مورد تعرض واقع شوند تا اينكه از پا درآيند .
جلگهاى كه ما مىبايد در آن بجنگيم مسطح بود و من ميدانستم انتهاى آن جلگه منتهى به دريا مىشود ( مقصود تيمور لنگ درياى سياه است - مارسل بريون ) . در آن جلگه سربازان من كه همه سوار بودند مىتوانستند به آزادى از هر طرف بتازند و هيچ مانع طبيعى جلوى آنها را نمىگرفت . عدهاى از سواران من براى نگاهدارى اسبهاى يدك و وسائل سفر در عقب جبهه قرار گرفتند ولى من مىتوانستم عند اللزوم ، عدهاى را از ميدان جنگ به عقب جبهه بفرستم تا اسبهاى يدك را نگاهدارند و آن دسته را كه در عقب بودند وارد كارزار كنم تا اينكه فرض تبعيض بوجود نيايد .
سربازان دو جناح پادشاه ( قبچاق ) نيزه نداشتند و در عوض داراى تيروكمان بودند چون ( توقتميش ) مىدانست كه سربازان او از تيروكمان بهتر از نيزه استفاده مىنمايند و مىتوانند بوسيله تيراندازى حمله خصم را متوقف كند .
تو ، اى مرد جنگى كه سرگذشت مرا مىخوانى اگر بيم دارى كه سربازانت كشته شوند قدم بميدان كارزار مگذار و لباس رزم را از تن بيرون كن و برو بمدرسه و مشغول مطالعه و عبادت باش . زيرا سردارى كه قدم بميدان جنگ مىگذارد بايد بداند كه او و سربازانش ممكن است كشته شوند در آن روز وقتى كه من كمانداران ( توقتميش ) را در دو جناح قشون او ديدم به خود گفتم كه ممكن است پنج عشر ، از سربازان من در آن جنگ بقتل برسند تا بتوان دو جناح پادشاه ( قبچاق ) را از بين برد . سواران من در آغاز با حركت يورتمه به راه افتادند و وقتى بنزديك جناحين ( توقتميش ) رسيدند ، حركت يورتمه را مبدل به حركت چهار نعل سريع نمودند نه براى اينكه با آن حركت پيادگان پادشاه ( قبچاق ) را از بين ببرند بلكه براى اينكه بخت كمانداران جهت تيراندازى كمتر شود .
وقتى مرد جنگى آهسته بسوى خصم ميرود كماندار خصم ، فرصت دارد كه بيش از سى پيكان بسوى او پرتاب نمايد اما اگر با سرعت برود بخت كماندار براى تيراندازى كمتر خواهد شد و به نصف بلكه يك ثلث تقليل خواهد يافت . اى مرد جنگى بدان كه وقتى با سوارانت بسوى خصم مىتازى ، پس از اينكه به او رسيدى بايد حركت اسبها را آهسته كنى .
تو اگر با حركت چهار نعل سريع از وسط پيادگان دشمن بگذرى : ممكن است از صفوف پيادگان عبور نمائى ولى آنهائى كه زنده و سالم مىمانند در عقب تو ، صفوف ديگر تشكيل ميدهند و اسبها و سوارانت را به تير مىبندند . لذا تو بعد از اينكه به خصم رسيدى بايد حركت اسبهاى خود را آهسته كنى تا اينكه سوارانت بتوانند پيادگان خصم را نابود نمايند يا طورى آنها را متوارى كنند كه نتوانند صفوف جديد بوجود بياورند .
وقتى سواران من بسوى دو جناح خصم ميرفتند روى اسب خوابيده بودند تا اينكه هدف تيراندازان دشمن ، كمتر وسعت داشته باشد . من ميدانستم در موقع حمله سواران ، خصم درصدد برميآيد اسبها را به هلاكت برساند تا اينكه سواران را پياده كند . من دستور دادم هر سوار كه بر اثر قتل يا جرح اسب ، پياده مىشود خود را به عقب جبهه برساند و از اسبهاى يدك براى سوارى استفاده كند و در صورت ضرورت بدستور فرمانده خود بميدان جنگ برگردد درحالىكه سواران من در دو جناح به طرف دشمن ميرفتند من هم به طرف سواران ( توقتميش )
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: مارسل بريون
ص١٤٠