ايران ديده بودم و ميدانستم شاخهاى بلند دارد صدائيكه به گوش من و سربازانم ميرسيد ناشى بود از تصادم شاخها به يكديگر هنگام فرار جانوران مزبور .
گله گوزن بقدرى بزرك بود كه ما انتهاى آن گله را نميديديم و من دستور دادم كه عدهاى كثير از افسران و سربازان بيايند و مبادرت به شكار آن جانوران بكنند زيرا گوشت آنها در آن سرماى زمستان براى ما مغتنم بود و ضمنا ميتوانستيم از پوست گوزنها براى پوشانيدن اصطبلها استفاده كنيم .
افسران و سربازان من آمدند و شروع بصيد گوزنها كردند . آن روز تا غروب ، كار ما كشتن جانوران شاخدار بود و وقتى هوا تاريك شد هنوز گله آنها از مقابل ما ميگريخت . ( از وفور گوزنها در دوره تيمور لنك نبايد حيرت كرد و صدها سال بعد از او ، در آغاز اين قرن ، در كانادا گلههائى از گوزن مهاجر ديده شد كه سه شبانهروز بىانقطاع ، عبور آنها طول كشيد - نويسنده )
ولى ما بقدرى از جانوران شاخدار كشته بوديم كه جمعآورى لاشه آنها ، كارى دشوار به نظر ميرسيد آن شب كار ما اين شد كه لاشه گوزنها را باردوگاه خود منتقل نمائيم . ما همان شب ، براى خوردن گوشت گوزن دست به كار شديم و گوشت را بريان كرديم . ما دريافتيم كه گوشت بعضى از گوزنها نرم و لطيف است و گوشت بعضى ديگر سخت مىباشد و نميتوان آن را جويد و فهميديم كه گوشت گوزنهاى جوان نرم است و لطيف و گوشتهاى سخت از گوزنهاى پير مىباشد . ميگويند كه گرك گرسنه به جانور زنده حملهور مىشود و گوشت مردار نميخورد . ولى من آن شب و شبهاى ديگر ، به بطلان اين گفته پى بردم زيرا گرگهاى گرسنه بلاشه گوزنها حملهور ميشدند و آنها را ميخوردند و ما بقدرى گوزن صيد كرده بوديم كه نتوانستيم تمام لاشهها را در آنشب باردوگاه حمل كنيم .
بعضى از افسران من گفتند كه هرگاه لاشه گوزنهاى پير را لاى برف بگذاريم گوشت آنها مثل گوشت گوزنهاى جوان نرم و لطيف مىشود ، ما اين كار را كرديم و متوجه شديم كه برودت برف گوشت گوزنهاى پير را نرم مينمايد . فرار گله گوزن در آن زمستان خيلى بما كمك كرد و ما توانستيم مدتى با گوشت گوزن تغذيه نمائيم و آذوقه خود را براى ايام بعد نگاه داريم ما نميتوانستيم در آنجا دباغى كنيم و پوست گوزنها را مبدل به چرم نمائيم اين بود كه بدون دباغى كردن از پوست گوزنها براى پوشش اصطبلها و خيمههاى خودمان استفاده كرديم .
ما تا نيمه برج جدى در آن اتراقگاه بوديم و برودت شديد مانع از اين مىشد كه از آنجا حركت كنيم . از پسرم ( شيخ عمر ) هيچ نوع خبر به من نميرسيد و من نميدانستم در كجاست و چه مىكند . من حدس مىزدم كه زمستان فصلى است كه براى همه دشوار مىباشد و حتى ( توقتميش ) را هم كه از سكنه محلى و معتاد به برودت است محكوم بركود مينمايد . اما ( توقتميش ) در كشور خود مبادرت بجنك ميكرد و به تمام اوضاع و احوال محل وقوف داشت و پسر من در يك كشور بيگانه ميجنگيد و در هر قدم ، عدهاى از سلحشوران خصم انتظارش را ميكشيدند و هرجا كه ميرفت با دشمن مواجه ميگرديد . هر سلطان و امير در حوزه سلطنت و امارت خود داراى قدرت و نفوذ است و ميتواند اتباع خويش را وادارد كه عليه خصم قيام كنند و او را نابود نمايند يا از كشور برانند
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 121
مساهمون: مارسل بريون
ص١٢١