من از كنار درياى آبسگون به راه افتادم نيمه دوم آخرين ماه پائيز شروع شده بود و يك مرتبه برودت شدت كرد ما روز و شب راه مىپيموديم و باسبها نواله ميداديم اسبهاى ما چون پيوسته در حال حركت بودند از برودت رنج نمىبردند ولى خود ما از سرماى شديد ناراحت بوديم من چون ميدانستم كنار رودخانه طرخان استراحت خواهيم كرد بسربازان خود فرصت استراحت نميدادم در آن سفر ما بيش از يك اسب يدك نداشتيم معهذا با سرعت راه مىپيموديم و برودت هوا مانع از اين ميشد كه اسبها دوچار خستگى شوند عاقبت بكنار رودخانه طرخان رسيديم و در آنجا اتراق كرديم و اسبها را در اصطبلهاى موقتى ( كه طرز ساختمان آن را گفتهام ) جا داديم .
دستههاى سورسيات كه جلو فرستاديم در آنجا انتظار ورود ما را مىكشيدند و آذوقه و عليق فراوان گردآورده بودند من بافسران خود گفتم كه بسربازان بگويند بطور كامل استراحت كنند چون راهى طولانى و سخت در پيش داريم . مدت چهار روز ما كنار رودخانه طرخان توقف كرديم و مردان ما بخصوص اسبها بطور كامل رفع خستگى نمودند .
من دو روز بعد از ورود به آن اتراقگاه دستههاى سيورسات را جلو فرستادم و گفتم يك مخزن آذوقه و عليق ديگر در كشور قبچاق بوجود بيآورند كه وقتى ما به آنجا ميرسيم آذوقه و عليق داشته باشيم و بعد از چهار روز استراحت فرمان حركت از طرف من صادر شد و ما در يك بامداد بسيار سرد با دستههائى از ده هزار سوار به راه افتاديم رودخانه طرخان يخ بسته بود و هنگامى كه ما از رودخانه منجمد عبور كرديم عدهاى از اسبهاى ما لغزيدند و سقوط كردند و استخوان دست و پاى بعضى از آنها شكست من تا آن موقع در زمستان از رودخانهاى بعرض رودخانه طرخان عبور نكرده بودم و از مقتضيات آن اطلاع نداشتم بعد از عبور از آن رودخانه مطلع شدم كه سكنه آن حدود در فصل زمستان نعل اسبهاى خود را عوض ميكنند و يكنوع نعل مخصوص برستور مىبندند كه هنگام عبور از روى رودخانه و درياچههاى منجمد نميلغزند .
يكى از تجربههائى كه من در مدت عمر بدست آوردهام اين است كه يك سردار جنگى تا آخرين روز هم بايد تجربه بيآموزد و هرگز موقعى نميرسد كه از تجربههاى جديد بىنياز باشد من تا آنموقع در جنگهاى متعدد شركت كرده قلاعى متين چون قلاع نيشابور و سبزوار و اصفهان را گشوده بودم ولى براى قشونكشى در يك كشور سردسير آزمايش نداشتم و نميدانستم بايد نعل اسبها را عوض كرد .
ما براى تعويض نعل اسبها احتياج به هشتصد هزار نعل داشتيم تا اينكه بتوانيم نعل دويست هزار اسب را عوض كنيم آن هم نعلهائى باندازههاى مختلف زيرا سم اسبها يك اندازه نيست ما اگر تمام آهنگران و نعلبندهاى آن منطقه را مجبور ميكرديم براى ما نعل زمستانى بسازند و بر ستور ما ببندند نمىتوانستيم در مدتى كم هشتصد هزار نعل فراهم كنيم تا اينكه نعل اسبهاى ما تجديد شود ناگزير به آن اندازه نعل زمستانى بدست كه آمد اكتفا كرديم و نعل عدهاى از اسبها را تجديد كرديم و از جمله نعل اسب من و اسب يدك من تجديد شد ولى بعد از تجديد نعلها من متوجه شدم كه نه اسب من مىتواند به خوبى راه برود و نه اسب يدك . افسران و سربازانى كه نعل اسبهايشان تجديد شده بود نيز شكايت داشتند و مىگفتند مركوب آنها تفاوتى با اسب لنگ ندارد و نميتواند راه برود آنوقت تجربهاى ديگر براى ما حاصل شد و
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: مارسل بريون
ص١١٨