تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
فهميدم كه نعل‌هاى زمستانى براى اسب‌هاى ما كه جثه كوچك و ساق‌هاى باريك و سم‌هاى ظريف دارند مفيد نيست و فقط براى اسب‌هاى تنومند محلى كه داراى ساق‌هاى قطور و سم بزرگ و پهن مىباشند مفيد مىباشد و طورى اسبهاى ما با نعل تازه ناراحت بودند كه ما مجبور شديم نعل هاى زمستانى را از سم آنها بگشائيم و نعل‌هاى سابق را به آنها ببنديم با اينكه عبور اسبها از روى زمين منجمد دشوار بود ما مجبور شديم آن قسمت از اسب‌ها را كه داراى نعل زمستانى بودند به وضع اول برگردانيم و بر آنها نعل عادى ببنديم تا بتوانند راه بپيمايند راهى كه ما پيش گرفته بوديم از يك دشت مسطح عبور ميكرد و گاهى در سر راه يا در طرفين خط سير ما تپه‌هائى نمايان ميشد ولى كوه وجود نداشت . من ميدانستم كه اگر اسبها توقف كنند همه از سرما به هلاكت خواهند رسيد و وسيله زنده نگاهداشتن اسبها اين بود كه پيوسته به راه ادامه بدهند پاى سربازان ما نمد پيچ شده بود تا اينكه سرما ، پاى آنان را منجمد نكند و گرنه پاى تمام سربازان را سرما ميزد و آنان را از كار ميانداخت . من با اينكه هرگز قدم به آن كشور نگذاشته بودم و از مقتضيات زندگى در آنجا ( در فصل زمستان ) بىاطلاع بودم ميدانستم يك قشون كه در فصل زمستان حركت مىكند بايد نمد داشته باشد و تا آنجا كه ممكن بود كنار درياى ( آبسكون ) و كنار رودخانه ( طرخان ) براى سربازان خود نمد فراهم كردم تا اينكه سرما آنان را به هلاكت نرساند تا روز اول برج جدى من توانستم براه‌پيمائى جنگى ادامه بدهم ولى در آن روز هوا طورى سرد شد كه دريافتم اگر توقف نكنم سربازان و اسبها به هلاكت خواهند رسيد . و قشون من از بين خواهد رفت اين بود كه دستور توقف دادم و براى حفظ اسبها از سرما طويله‌هاى موقتى ساختيم . اسب‌ها در طويله‌هائى كه ديوار و سقف بلند داشت از سرما نمردند ولى ما از سرما معذب بوديم . روز دوم ماه جدى برفى شروع شد كه دو شبانه روز ادامه يافت هرچند ساعت يك مرتبه ما مجبور بوديم سقف طويله‌ها را از برف پاك نمائيم كه سرما اسب‌ها را تلف نكند مدت دو شبانه‌روز برف باريد و آنگاه هوا صاف شد و برودتى آن‌چنان شديد بر جهان فرودآمد كه من در همه عمر نظير آن برودت را نه ديده و نه شنيده بودم روزها آفتاب ميدميد ولى حرارت نداشت و ما از بيم سرما نميتوانستيم از خيمه‌هاى كوچك نمدى خود خارج شويم . همين كه آفتاب غروب ميكرد صداى زوزه هزارها گرگ از صحرا برميخاست و ما در شب زمستان مجبور بوديم مراقبت كنيم كه گرگهاى گرسنه باصطبل‌هاى ما حمله نكنند و اسب‌ها را بقتل نرسانند . اگر دسته‌هاى سيورسات كه ما جلو فرستاده بوديم . انبارهاى آذوقه و عليق و سوخت بوجود نمىآوردند در برودت مخوف برج جدى ، ما همه ميمرديم و از ما غير از استخوان در آن صحرا باقى نمىماند ليكن بعد از اين‌كه سرماى شديد برج جدى شروع گرديد من فهميدم كه كار دسته‌هاى سيورسات نيز متوقف گرديده و ما در جلو انبارهاى آذوقه و عليق و سوخت نخواهيم داشت چون محال بود كه دسته‌هاى سيورسات در آن برودت مرگ‌آور بتوانند از نقطه‌اى بنقطه ديگر بروند و آذوقه و عليق فراهم نمايند . آنها هم مثل ما مجبور بودند در نقطه‌اى اتراق كنند تا اينكه سرماى غير قابل تحمل