بگذرد و هوا معتدل گردد و آنگاه به راه بيفتند و تكليف خود را بانجام برسانند يكشب ، صداى غير عادى و مبهم چون صداى رعد كه از دور به گوش برسد به گوش من رسيد اولين تصورى كه راجع به آن صدا كردم اين بود كه ( توقتميش ) قصد دارد بما شبيخون بزند و صداى مزبور صداى حركت سواران اوست با اينكه احتمال حمله ( توقتميش ) در آن برودت شديد منتفى بود باز من احتياط را از دست نميدادم و اتراقگاه را به صورت اردوگاه جنگى درآوردم و اطراف اردوگاه نگهبان گماشتم و بمناسبت سرماى وحشتانگيز نگهبانان را زود بزود عوض ميكردم يك سردار جنگى در هيچ موقع نبايد از خصم غافل باشد و گرنه مثل ( بيل - اورگون ) سلطان مقتول كه بدست من مغلوب و مقتول گرديد از پا درمىآيد .
من حتى در پنجاه فرسنگى كشور خصم احتمال حمله او را از نظر دور نميدهم و به خود ميگويم همانگونه كه من ميتوانم با سرعت راهپيمائى كنم ، شايد خصم هم ميتواند با سرعت راه بپيمايد و خود را به من برساند و قشون مرا مورد شبيخون قرار بدهد آنشب خود را با نمد پيچيدم و از خيمه خارج شدم و گوش بصدا دادم صداى مزبور همچنان مبهم بود و بصداى رعدى كه از دور شنيده شود شباهت داشت و من نتوانستم آن را شبيه به حركت يكدسته سوار آن هم در برف بكنم بعد معلوم شد آن صدا را افسران و سربازان من نيز شنيدهاند چون بعضى از آنها از خيمهها بيرون آمدند و آسمان را نگريستند .
ولى آسمان صاف و بدون ابر بود و در هيچ طرف افق ، ابر ديده نميشد كه تصور كنيم صداى رعد از آنجاست . خواب افسران و سربازان من سبك است ، بخصوص بعد از مدتى استراحت كردن و رفع خستگى نمودن من متوجه شدم كه تمام افسران و سربازان بيدار هستند و نگهبانان در جاى خود ميباشند و آمادهاند كه اگر خصم حملهور شود بانگ نفير را برآورند تا همه براى جنگ مهيا گردند . ليكن صداى مبهم نزديك نمىشد كه ما تصور كنيم خصم مبادرت بشبيخون كرده است چون من نميتوانستم بمناسبت بىاطلاعى تصميمى اتخاذ كنم چند دسته از سربازان خود را مامور كردم كه در اطراف مبادرت باكتشاف كنند و حتى يكدسته از آنها را به طرف مشرق ( راهى كه از آنجا آمده بوديم ) فرستادم چون بعيد نبود كه خصم اردوگاه ما را دور زده باشد تا بتواند از امتدادى كه ما انتظار آمدنش را نداريم بما حملهور شود . من بسربازان خود گفتم كه بروند تا بمنشاء آن صدا برسند و بدانند آيا ناشى از حركت سربازان دشمن است يا اينكه علت ديگر دارد .
هنگامى كه سپيده صبح دميد دستهاى از سربازان من مراجعت كردند و گفتند آن صدا نه ناشى است از حركت سواران دشمن و نه صداى رعد مىباشد بلكه صداى يك گله بسيار بزرگ از جانوران شاخدار است كه فرار ميكنند ( گوزن مهاجر كه امروز فقط در شمال اروپا و آسيا مىباشد در دوره تيمور لنگ در شمال قفقازيه فراوان بود و آنقدر آن جانور را شكار كردند تا اينكه بشمال اروپا و آسيا و منطقه قطبى پناه برد - نويسنده )
من كه از گزارش سربازان خود حيرت كرده بودم با عدهاى از افسران به راه افتادم تا بفهمم چگونه فرار عدهاى از جانوران آن صدا را بوجود مىآورد . وقتى آفتاب طلوع كرد بگله جانوران رسيديم و آنوقت من فهميدم كه آن حيوانات گوزن ميباشند . سربازان من چون گوزن را نديده بودند نميتوانستند نوع جانوران را تشخيص بدهند ولى من گوزن را در
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: مارسل بريون
ص١٢٠