تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
پيرو اندرز آن مرد حكيم هستم كه ميگفت كار فردا را مىتوانى بانجام برسانى مشروط بر اينكه امروز براى بانجام رسانيدن آن قيام كنى . به همين جهت بعد از مراجعت از اصفهان ، بيدرنگ ، در كشور خود ماوراء النهر بتقليد اصفهانيها كبوترخانه بوجود آوردم و چون پيش‌بينى ميكردم كه مغولها از مشرق حمله‌ور خواهند شد عده‌اى از كبوتران را در فواصل مختلف بسوى مشرق فرستادم تا اينكه بتوانم زودتر از رسيدن مغول‌ها مطلع شوم . اولين كبوتر كه از مشرق بكبوترخانه سمرقند رسيد و آنجا نشست خبر آورد كه فرمانده مغولها مردى است باسم ( بيل - اورگون ) . معلومم شد كه ( بيل - اورگون ) بفكر افتاده كه جاى جد من چنگيز را بگيرد و جهانگشائى كند و به خود گفتم اى تيمور بايد ثابت كنى كه تو فرزند چنگيز هستى نه ( بيل - اورگون ) . ( تيمور لنگ بطوريكه گفته شد از فرزندان چنگيز نبود و براى تفاخر خود را فرزند چنگيز معرفى ميكرد . - نويسنده ) . كبوتر دوم براى من خبر آورد كه قشون مغول بين ده تا دوازده ( تومان ) است يعنى بين يك صد تا يكصد و بيست هزار نفر . از وضع راه‌پيمائى قشون مغول فهميدم كه آهسته حركت مىكند و حدس زدم كه سربازان مغول با زن و فرزندان خود حركت مىكنند يا اينكه وسيله نقليه كافى ندارند . هنوز كبوترخانه‌هاى من طورى كامل نشده بود كه من بتوانم از سمرقند هم براى اطراف كبوتر قاصد بفرستم و كبوتران قاصد از اطراف بسمرقند مىآمدند . لذا من نمىتوانستم استعلام كنم كه راجع به علت كندى حركت قشون تحقيق نمايند . اين بود كه مصمم شدم به راه بيفتم و باستقبال آن قشون بروم . كبوتران قاصد مرا از خط سير آن قشون مطلع ميكردند و مىدانستم از كدام راه به من نزديك مىشوند . من با هفتاد هزار سوار كه هريك داراى دو يدك بودند بسوى مشرق عزيمت كردم تا اين‌كه خصم را غافل‌گير كنم . هنگام راه‌پيمائى ، سواران خود را به بيست دسته سه هزار و پانصد نفرى تقسيم نمودم كه بتوان طى طريق كرد . زيرا محال است كه يك فرمانده جنگى بتواند هفتادهزار سوار را كه هريك داراى دو يدك مىباشند به هيئت اجتماع به حركت درآورد . ما در راه اسبهاى خود را عوض مىكرديم و از پشت اسبهاى خسته بر پشت اسبهاى ديگر منتقل مىشديم . وقتى حس كردم كه به خصم نزديك شده‌ام دو طلايه جلو فرستادم و طلايه اول ، با من پانزده فرسنگ فاصله داشت . طلايه اول براى من خبر فرستاد كه قشون دشمن بزرگ است ولى اسب يدك ندارد . ( بيل - اورگون ) كه مى - خواست مانند ( چنگيز ) جهانگيرى كند نميدانست كه يكى از عوامل اصلى موفقيتهاى جد من اسبهاى يدك بود و هريك از سربازان او ، در راه‌پيمائىهاى طولانى لااقل يك ، اسب يدك داشتند به همين جهت جد من ميتوانست در مدتى كم ، مسافات طولانى را با قشون خود طى كند . و خصم را هنگامى كه منتظر رسيدن او نبود غافل‌گير نمايد . زائد است بگويم كه وقتى ما بسوى مغولها ميرفتيم اسبهاى خود را با نواله سير ميكرديم زيرا نه فرصت داشتيم كه آنها را در مراتع رها كنيم و نه امكان داشت كه با خود عليق حمل نمائيم . همين‌كه طلايه اول خبر داد قشون دشمن را مىبيند ، من آرايش راه‌پيمائى را رها كردم و سواران خود را آرايش جنگى دادم . پنج هزار تن از آنها مأمور شدند كه در موقع جنگ از يكصد و چهل