بقتل ميرسيدند . چون مدافعين از بالاى حصار و برجها روى سرشان سنگهاى گران ميباريدند يا روغن داغ بر سرشان ميريختند : اما اگر سربازان من در برجهاى متحرك بحصار نزديك مىشدند و با مدافعين پيكار مىنمودند از دو حال خارج نبود . يا از راه حصار وارد شهر مىشدند و آنگاه دروازهها را به روى ما مىگشودند يا چون مدافعين را سرگرم ميكردند مانع از اين مىشدند كه آنها بر سر كسانى كه مشغول ويران كردن ديوار بودند ، سنگ ببارند يا روغن بر سرشان بريزند . من ميدانستم كه ويران كردن يك ديوار سطبر ، مثل ديوار اصفهان كه در قفاى آن ارابه حركت مىكند كارى است بسيار دشوار و با كلنگ نميتوان آن ديوار را آن هم از پاى حصار ويران كرد . آنگونه ديوارهاى سطبر را ميبايد از بالاى ديوار با كلنگ ويران نمود . ليكن من مى - خواستم كه سربازان ما كه مأمور ويران كردن ديوار هستند بتوانند در پاى ديوار حفرههاى بزرگ حفر كنند تا مادر آنها باروت بگذاريم و منفجر كنيم و ديوار را فرو بريزيم . برجهاى متحرك كه ميبايد سربازان ما در آنجا بگيرند در مدت سه شبانه روز ساخته شد . بعد از آن ، سربازان ما در برجهاى متحرك با مدافعين حصار اصفهان شروع به نبرد كردند و بر سرشان تير و سنگ بازيدند .
ولى هر دفعه كه عدهاى از سربازان خرابكار ما بپاى حصار نزديك مىشدند تا در آنجا حفره هاى وسيع براى نهادن باروت بوجود آورند مدافعين اصفهان مىفهميدند و دستههائى از آنها سنگهاى بزرگ را بر سر سربازان ما ساقط مىنمودند و آنها را بقتل ميرسانيدند .
پس از اينكه اصفهان را محاصره كردم ميدانستم كه شهر مزبور از تشنگى از پا درنميآيد زيرا علاوه بر ( زاينده رود ) كه از وسط شهر ميگذرد اصفهان بطورىكه پى بردم شهرى است پر آب و در هر نقطه كه زمين را حفر نمايند به آب ميرسند ولى اميدوار بودم كه گرسنگى سكنه شهر را از پا درآورد ليكن اثرى از قحطى محسوس نمىشد .
از سكنه قصبه ( سده ) پرسيدم مگر اصفهانيها چقدر آذوقه دارند كه دوچار كمبود خوابار نميشوند . سكنه قصبه مزبور به من گفتند كه رسم اصفهانيها اين است كه هر سال در موقع خرمن كوبيدن آذوقه يكسال خود را نقد يا باقساط خريدارى مىنمايند و در خانه جا ميدهند و خيال آنها تا موقع خرمن كوبيدن سال بعد ، از حيث آذوقه ، آسوده مىباشد آنها نه فقط غلهء يكسال را يك جا ابتياع ميكنند ، بلكه در مواقع عادى ، اگر كسى در بازار شهر ، قدرى حبوب يا غله يا روغن خريدارى نمايد معلوم مىشود كه اصفهانى نيست زيرا اصفهانيها خواربار خانواده خود را ، بطور جزئى خريدارى نمىنمايند چون ميدانند كه براى آنها گران تمام مىشود . بنابراين ، اينك در تمام خانههاى اصفهان ، غله و حبوب و روغن هست و حتى سوخت آنها هم تأمين شده زيرا اصفهانيها ذغال و هيزم يكسال را هم در فصل تابستان و پائيز خريدارى مىنمايند . بدين - ترتيب كه ذغال را در فصل تابستان ابتياع مىكنند و هيزم را در فصل پائيز ، هنگام قطع درختهاى خشك يا اشجار زائد خريدارى مىنمايند لذا تو انتظار نداشته باش كه اصفهانيها ، به زودى از گرسنگى از پا درآيند ولى از پايان تابستان قحطى در شهر آغاز خواهد شد .
من نمىتوانستم يكصد و بيست هزار سرباز خود را تا پايان تابستان پشت حصار اصفهان معطل كنم و علاوه بر هزينه قشون از شمال هم خيلى مطمئن نبودم . من ميدانستم كه در خوزستان دشمنان سرسخت دارم كه اگر به من دسترسى پيدا كنند مرا با سختترين شكنجهها بقتل خواهند رسانيد و نيز اطلاع داشتم كه در آذربايجان يك پادشاه نيرومند هست و هرگاه امراى خراسان و
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: مارسل بريون
ص٩٩