تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
از روزى كه شهر رى بر اثر زلزله ويران گرديده كار بازماندگان آن شهر و روستائيان اطراف اين شده كه در خرابه‌هاى شهر جستجو مىنمايند تا اين‌كه اشيائى را كه بر اثر زلزله زير خاك مدفون گرديد بيرون بيآورند بعضى از آنها ، گاهى وارد خانه‌ها ميشوند كه قسمت‌هائى از آن سالم مانده و در آن خانه‌ها زروسيم و فرشهاى گرانبها بدست مىآورند و عده‌اى از روستائيان اطراف رى از اين راه ثروتمند شده‌اند و من تصور مىكنم تا روزى كه روستائيان در پيرامون ويرانه شهر رى زندگى مىكنند كار آنها اين خواهد بود كه پيوسته در خرابه‌هاى شهر كاوش نمايند تا بتوانند زروسيم و فرشهاى گرانبها و چيزهاى ديگر بدست بياورند . براى اينكه فرصت قشون‌كشى از دست نرود ، من در رى زياد توقف نكردم و بسوى اصفهان به راه افتادم و از قم كه اسم صحيح آن گم است و گويا بمعنى مصر مىباشد گذشتم از آن پس چون باصفهان نزديك مىگرديدم قشون‌كشى من وضع جنگى پيدا كرد و دو طلايه بجلو فرستادم و بين اول و دوم پنج فرسنگ و بين طلايه دوم و قشون من پنج فرسنگ فاصله وجود داشت طلايه‌ها و همچنين عقب‌داران موظف بودند طرفين راه را هم تحت نظر بگيرند تا ما از جناحين غافلگير نشويم از روزى كه من وارد رى شدم راه اصفهان را بستم و نگذاشتم هيچ كس بسوى اصفهان برود تا كسى خبر حركت قشون مرا بسوى اصفهان به آن شهر نرساند من ميخواستم اصفهان را غافل‌گير نمايم تا اينكه مجبور بجنگ طولانى نشوم اگر اصفهان بدون مقاومت از پاى درمىآمد من مىتوانستم راه فارس را پيش بگيرم و سزاى سلطان منصور مظفرى را در كنارش بگذارم اما اگر اصفهان مقاومت ميكرد و جنك طولانى ميشد ممكن بود موقع قشون‌كشى بفارس بگذرد گو اينكه شنيده بودم كه هواى فارس گرم‌تر از هواى عراق است . وقتى بده فرسنگى اصفهان رسيدم در يك آبادى كه اسم آن با مورچه شروع مىشود توقف كردم زيرا طلايه مقدم خبر داد كه اصفهان براى دفاع آماده شده است ، من خيلى احتياط كردم كه اصفهانىها از نزديك شدن قشون من مطلع نشوند و درصدد دفاع برنيايند ولى آنها فهميدند كه من عزم اصفهان را دارم و دروازه‌هاى شهر را بستند و خود را براى دفاع آماده نمودند . من تصور نميكردم كه صدر الدين اصفهانى بهموطنان خود گفته باشد كه من قصد دارم به اصفهان بودم چون نامه‌اى كه من به ( صدر الدين ) نوشتم مبهم بود و او نميتوانست از آن نامه بفهمد كه من قصد اصفهان را دارم و معلوم ميشد كه اصفهانيها بطريق ديگر از نزديك شدن من مطلع گرديده ، خود را براى دفاع آماده نموده‌اند در آن آبادى كه نامش با مورچه شروع مىشد من از سكنه محل راجع به وضع اصفهان تحقيق كردم و معلوم شد كه رودخانه‌اى از وسط شهر اصفهان ميگذرد كه موسوم است به زاينده ولى خط سير رودخانه مزبور طورى است كه من در سر راه خود هنگام نزديك شدن باصفهان ، به آن برخورد نخواهم كرد زيرا رود زاينده در امتداد شرق حركت مىكند و سوى بيابان ميرود و من از امتداد شمال باصفهان نزديك ميشدم و مدخل و مخرج غربى و شرقى رود ( زاينده ) براى يك قشون كه ميخواهد وارد اصفهان شود راهى خوب بود و من بفكر افتادم كه از آن راه‌ها براى ورود باصفهان استفاده نمايم . بعد از اينكه در آن آبادى راجع به وضع اصفهان تحقيق كردم به راه افتادم و خود را نزديك شهر بيك‌آبادى ديگر رسانيدم كه موسوم بود به ( سده ) . در آنجا طلايه را مأمور كردم كه راجع به وضع اصفهان تحقيق كند و بدانم كه آيا در خارج از شهر قشونى وجود دارد يا نه . به من اطلاع دادند