روزى كه من دستور حفر نقبها را دادم يقين داشتم همين كه نقب به زير حصار شهر رسيد من اصفهان را تصرف خواهم كرد چون بعد از اينكه چهار نقب از چهار طرف به زير حصار ميرسيد ، ما با انفجار باروت حصار اصفهان را از چهار سمت فروميريختيم و قشون من وارد اصفهان ميگرديد .
ولى معماران من موضوعى را به من گفتند كه به كلى از آن بىاطلاع بودم و آن اينكه نقبها در همهجا به آب رسيد و حفاران ما نميتوانستند در آب كار كنند و پيش بروند . معلوم ميشد كه سرزمين اصفهان بقدرى پر آب است كه همينكه زمين را حفر كنند و قدرى پائين بروند به آب ميرسند .
بعد متوجه شدم كه حصار اصفهان داراى پى است .
زيرا در منطقهاى كه بعد از حفر زمين ، به زودى به آب ميرسند نميتوان براى شهر يك حصار هفت فرسنگ و نيمى ساخت . مگر اينكه حصار مزبور پى داشته باشد و بدون ترديد پى حصار اصفهان سنگى است و ساختمان آن حصار طولانى سالها به طول انجاميده است اگر ما ميتوانستيم كه نقب حفر كنيم و آب مانع از حفر نقب نميشد ميبايد آنقدر پائين برويم تا اينكه از زير پى حصار اصفهان بگذرد و قطع نظر از اينكه آنجا درياى آب بود و باروت ما را مرطوب ميكرد و مانع از انفجار آن ميشد ممكن بود كه انفجار باروت نتواند حصار را ويران كند . بعد از پى بردن به اين موضوع و تحقيق از سكنه اطراف شهر دانستم كه چرا در اصفهان مجراى فاضل آب ساختهاند زيرا در آن شهر ، نمىتوان مانند بلاد ما چاه حفر كرد .
در اصفهان چاه زود به آب ميرسد و در فصل زمستان و بهار و بطور كلى هر موقع كه باران ببارد ، آب چاه بالا مىآيد و با سطح زمين موازى مىشود و لذا سكنه اصفهان ناگزير شدهاند كه براى رفع احتياج خود مجراى فاضل آب بسازند و از حفر چاه صرف نظر كنند . چند روز ديگر معماران من بحفر نقبها ادامه دادند ولى دانسته شد كه ادامه حفر نقب بىفايده است زيرا بجاى اينكه خاك بيرون بياورند گل بيرون مىآوردند و آنگاه نقب به جائى رسيد كه آب بود و حفاران ما نتوانستند به كار ادامه بدهند و من گفتم كه كار را ترك كنند ، پس از اينكه از حرف نقب صرفنظر كردم دريافتم كه براى تصرف اصفهان جز دو راه وجود ندارد . يكى عبور از مجراى رود - خانه زاينده و ورود به شهر و ديگرى حمله بحصار شهر بوسيله برجهاى متحرك .
عبور از مجزاى رود زاينده بمناسبت فراوانى آب مشكل بود و مىبايد اول مجرائى جديد براى آب رود بوجود بيايد و آب را برگردانيم تا بتوانيم از مجراى خشك رود وارد شهر شويم .
معماران من مىگفتند كه حفر مجراى جديد ، اگر تمام سكنه محلى را به بيكارى بگيريم و روز و شب كار كنند بمناسبت فراوانى آب كه مستلزم حفر يك مجراى عريض و عميق بود ، سه ماه طول مىكشد .
من ميدانستم كه تا آن موقع آب رود زاينده برحسب آنچه از سكنه محلى شنيده بودم كم مىشود بطوريكه انسان مىتواند از وسط رود بگذرد بىآنكه ناراحت گردد .
لذا حفر يك مجراى بزرگ كارى بود طولانى و بدون فايده و تصرف شهر بوسيله برجهاى متحرك زيادتر اثر داشت و زودتر مىتوانستيم اصفهان را مسخر نمائيم .
اين بود كه امر كردم درختهاى پيرامون شهر را بيندازند و برجهاى متحرك بسازند و عدهاى از سربازان خود را مجهز نمودم كه حصار اصفهان را ويران كنند .
اگر من سربازان خود را براى ويران كردن حصار بپاى ديوار ميبردم در ظرف چند لحظه
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 98
مساهمون: مارسل بريون
ص٩٨