امراى شمال و پادشاه آذربايجان باهم متحد شوند مىتوانند يك قشون نيرومند عليه من بسيج نمايند . اين بود كه من ميبايد هرچه زودتر كار اصفهان را يكسره كنم و اگر فصل و هوا مساعد بود بسوى شيراز بروم و دماغ سلطان ( آل مظفر ) را به خاك بمالم و اگر اوضاع جوى مساعدت نكرد به ماوراء النهر برگردم .
ولى اصفهانيها بشدت مقاومت مىكردند . يكى از كارهاى آنها اين بود كه قسمتهاى ويران حصار را با سرعت مرمت مىنمودند بطورىكه راه عبور ما بسوى شهر در اندك مدت مسدود ميگرديد . سربازان من درون برجهاى متحرك و مرتفع با سربازانى كه در حصار شهر بودند مىجنگيدند و آنها را مشغول مىنمودند تا اينكه عدهاى ديگر از سربازان ما بتوانند پاى حصار ، حفرهاى بوجود بياورند و در آنجا باروت بگذارند و منفجر كنند . بطورىكه گفتم اصفهانيها ، از بالا سنگهاى گران بر سربازان ما كه پاى حصار مشغول ايجاد حفره بودند مىباريدند و آنها را بقتل ميرسانيدند و پس از اينكه ما موفق ميشديم حفرهاى در پاى حصار ايجاد كنيم و باروت منفجر نمائيم و قسمتى از حصار را فرو بريزيم اصفهانيها با سرعت زياد در عقب منطقه ويران با خشت و سنگ ، حصارى ديگر بوجود ميآوردند . آزمايش بما نشان داده بود كه بايد حفرههاى قاعده حصار را هنگام شب كه هوا تاريك است حفر كرد تا اينكه اصفهانيها سربازان ما را نبينند ، و از بالا ، بر سرشان سنگ نريزند . ولى صداى كلنگ زدن ما توجه اصفهانيها را جلب ميكرد و طولى نميكشيد كه از بالاى حصار مشعلهائى كه بطناب آويخته بود نمايان ميگرديد و پاى حصار را روشن مينمود و بيدرنگ ، سنگهاى گران ، بسر سربازان ما فرود ميآمد . من از جنگ اصفهان يك آزمايش ديگر تحصيل كردم و آن ضرورت تربيت شاهين بود . وقتى كه من وارد اصفهان شدم مشاهده كردم كه روزها ، دستههائى از كبوتران در آسمان شهر پرواز ميكنند .
اهالى سده ميگفتند كه اصفهانيها ، خيلى به كبوتر علاقه دارند و از كودكى ، كبوتران را تربيت و اهلى ميكنند ولى نمىدانستم كه كبوتران مزبور وسيله انتقال خبر از نقطهاى به نقطه ديگر هستند . اصفهانيها بوسيله كبوتر از نزديك شدن من به شهر مطلع شدند و خود را براى دفاع آماده كردند و بعيد نبود كه بوسيله كبوتر ، از بلاد ديگر كمك بخواهند . عادت كبوتر اين است كه هرجا باشد بسوى آشيان پرواز مىنمايد و اگر كبوترى را كه در اصفهان آشيان دارد در فاصله پنجاه فرسنگى اصفهان رها نمايند ، بسوى شهر پرواز مىكند و وارد آشيان خود مىشود .
اصفهانيها بوسيله كبوتران خود از اخبار نقاط دوردست مطلع مىشوند و اخبار خود را براى جاهاى دور ميفرستند . چارهء رفع خطر مزبور شاهين است و شاهين ، كبوتران قاصد را صيد مى نمايد و مانع از اين مىشود كه به مقصد برسند و من عزم كردم كه از آن پس در تمام جنگها با خود شاهين ببرم تا كبوتران قاصد را در آسمان صيد كنند . اصفهانيها با مقاومت خود مرا بسيار خشمگين كرده بودند و من نامههائى را به تير بستم و بدرون شهر پرتاب كردم و در آن نوشتم كه هرگاه بر شهر مسلط شوم ، كسى را زنده نخواهم گذاشت . تهديد من ، قدرى مقرون باغراق بود زيرا من در موقع گشودن شهرها از قتل دانشمندان و صنعتگران و شعرا خوددارى مىكردم و تيغ را بر آنها حرام مىدانستم .
به من گفته بودند كه در اصفهان صنعتگرانى هستند كه در ساختن شمشير و زره و مغفر كمنظير مىباشند و شمشيرهاى اصفهانى در سراسر عراق و فارس معروف است من فكر ميكردم كه به صنعتگران مزبور احتياج دارم و بايد آنها را به ماوراء النهر ببرم تا در آنجا براى قشون
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: مارسل بريون
ص١٠٠