سقوطش علامت تأنيث . وهب گفت : اين ايّام آن است كه آن را « ايّام العجوز » خوانند كه [ در او سرما و باد سخت باشد . و اين ايّام را براى آن ايّام العجوز خوانند كه ] ( 1 ) عجوزى ( 2 ) در اين ايّام در سربى رفت و آن جا بود تا روز هشتم ، روز هشتم باد در آن سرب رفت و او را بكشت و باد منقطع گشت و آن عجوز ( 3 ) آخر كسى بود كه از آن قوم هلاك شد . و گفتند : براى آن « ايّام العجوز » خوانند كه در عجز زمستان باشد و آن را نامها هست معروف و هى : « صنّ » و « صنّبر » و « و بر » و « آر » ، و قيل : « آمر » ، و « مؤتمر » و « معلَّل » ، و « مطفىء الجمر » و « مكفى الظَّعن » ، اين هشت روز است ، و ثعلب - صاحب كتاب الفصيح - بيتى چند آورد از بعضى از شاعران عرب ، اين ايّام را در او ذكر كرده و هى ( 4 ) :
كسع الشّتاء بسبعة غبر
ايّام شهلتنا من الشّهر
فاذا مضت أيّام شهلتنا
بالصّنّ و الصّنّبر و الوبر
و بامر و أخيه مؤتمر
و معلَّل و بمطفئ الجمر
ذهب الشّتاء متوليّا [ هربا ] ( 5 )
و اتتك واقدة من النّجر
جز كه در اين ابيات هفت گفته است و هشتم نياورده است . قوله :
حسوما ، عبد اللَّه عبّاس گفت : پياپى [ 72 - ر ] . مجاهد گفت و قتاده : بى فترتى ( 6 ) ، و اشتقاق او من « حسم الكىّ » و آن آن باشد كه داغ پياپى مىنهند . مقاتل و كلبيّ گفتند : دائم ، عطيّه گفت : شؤما ، و اصل او گفت از « حسم » است و آن قطع باشد ، پندارى چيزى ( 7 ) ببريد از اهل آن شهر . خليل گفت : قطعا لدابرهم ( 8 ) ، بيخ
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : عجوزهاى .
( 3 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : عجوزه .
( 4 ) . كا هذه .
( 5 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به كا افزوده شد .
( 6 ) . كا : فترت .
( 7 ) . كا : خير .
( 8 ) . اساس : لدا ابراهيم ، آد ، كا : ندارد ، با توجه به كا تصحيح شد .