* ( هَمَّازٍ ) * ، عيّاب مغتاب ، عيب كننده كه كار او اين باشد كه در اعراض مردمان سخن گويد . حسن گفت : آن باشد كه بر مردم چشم شكند بر طريق عيب كقوله ( 1 ) : هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ ( 2 ) . * ( مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ ) * ، نميمه مىبرد و سخن چينى مىكند و از اين مجلس بدان مجلس ( 3 ) نقل مىكند و فسادى ( 4 ) مىانگيزد .
* ( مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ ) * ، منع كننده [ باشد ] ( 5 ) از اسلام ، يعنى مردمان را منع كند از آن كه اسلام آرند و مسلمان شوند . و « خير » به معنى اسلام است اين جا ، اين قول عبد اللَّه عبّاس است . [ گفت ] ( 6 ) معنى آن است كه گفتى ( 7 ) : اگر كسى از زير دستان من در دين محمّد شود ، من خير [ خود ] ( 8 ) از او منع كنم . بعضى ديگر گفتند : مراد به « خير » مال است ، يعنى بخيل باشد و بخل كند به مال . * ( مُعْتَدٍ ) * ، ظالم و متعدّى باشد ، * ( أَثِيمٍ ) * ، فاجرى بزهكار . * ( [ عُتُلٍّ ] ) * ، عبد اللَّه ] ( 9 ) عبّاس گفت : فاتكى ( 10 ) قتّالى ( 11 ) ، شديد ( 12 ) النّفاقى . حسن گفت : بدخويى غليظ طبعى ، عبيد عمير گفت :
اكولى شروبى . يمان گفت : جا فى قاسى لئيم طبعى . مقاتل گفت : ضخمى ، سطبرى .
كلبيّ گفت : شديد الكفرى ( 13 ) ، و عرب همچنين هر چيزى سخت را « عتلّ » خوانند . و اصل او از عتل باشد و آن دفع باشد به عنف ، و منه . [ قوله ] ( 14 ) : * ( خُذُوه فَاعْتِلُوه ) * ( 15 ) . * ( بَعْدَ ذلِكَ ) * ، [ أى بعد ما ذكر من خصال السّوء ، و قيل معناه مع ذلك ] ( 16 ) ،
هامش
( 1 ) . اساس : كقولهم ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 2 ) . سورهء همزه ( 104 ) آيهء 1 .
( 3 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : و از جماعتى با جماعتى .
( 4 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : فساد .
( 16 - 14 - 9 - 8 - 6 - 5 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 7 ) . گا : كه ابو جهل گفتى .
( 10 ) . اساس : قاتلى ، با توجّه به كا تصحيح شد .
( 11 ) . اساس : فقاتلى ، با توجّه به كا تصحيح شد .
( 12 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : سخت .
( 13 ) . اساس : الكفنى ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 15 ) . سورهء دخان ( 44 ) آيهء 47 .