* ( إِذا تُتْلى عَلَيْه آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الأَوَّلِينَ ) * ، چون آيات ما بر او خواندند ( 1 ) ، گويد افسانهء پيشينگان است . و وجه دوم آن كه : لان كان ذا مال و بنين ، تطيعه ( 2 ) ، براى آن كه طاعت او را كه او خداوند مال است و فرزندان يعنى طاعت او نبايد داشت تو را براى اين علَّت . و آن كه بر خبر خواند ، معنى آن باشد كه : و لا تطع كل حلاف لأن كان ذا مال ، طاعت مدار هر كسى را كه موصوف است به اين صفات براى آن كه خداوند مال و فرزندان باشد .
* ( إِذا تُتْلى عَلَيْه آياتُنا ) * ، چون آيات ما بر او خوانند ، گويد [ اين ] ( 3 ) فسانهء پيشينگان است .
آنگه بيان جزاى او كرد و آنچه خداى تعالى با او خواهد كردن ، گفت :
* ( سَنَسِمُه عَلَى الْخُرْطُومِ ) * ، گفت : ما داغ كنيم ( 4 ) بر بينى او . عبد اللَّه عبّاس گفت :
يعنى به شمشير داغ نهيم بر بينى او تا علامت ( 5 ) باشد كه او را بدان بشناسند . آنگه اين خبر راست كرد روز بدر ، چون او به كارزار آمد تيغى بر بينى او زدند كه سمت و جراحت ( 6 ) او بماند . قتاده گفت : او را قذف كنيم به عارى كه از او جدا نشود به او ملازم باشد چون داغ كه مفارقت نكند آن را كه بر او نهند . قتيبى گفت : عرب چون كسى را دشنام دهد بد تا اثر آن بر او بماند ، گويند : و سمه ميسم سوء ، و قال جرير :
لمّا وضعت على الفرزدق ميسمي
و على البعيث جدعت انف الأخطل
ابو العاليه و مجاهد گفتند : معنى آن است كه روى او در قيامت سياه كنيم
هامش
( 1 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : خوانند .
( 2 ) . اساس : قطيعه ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 4 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : داغ نهيم .
( 5 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : علامتى .
( 6 ) . آد و ديگر نسخه بدلها بر .