بيوفتند ( 1 ) . * ( إِنَّه بِكُلِّ شَيْءٍ بَصِيرٌ ) * ، او به همه چيزى داناست و بينا .
* ( أَمَّنْ هذَا الَّذِي هُوَ جُنْدٌ لَكُمْ ) * ، گفت ( 2 ) : كيست كه او لشكر است شما را و نگاهدار است كه شما را حمايت كند ( 3 ) و يارى كند جز خداى تعالى ، يا اگر خداى تعالى به شما رنجى خواهد كه باز دارد ، * ( إِنِ الْكافِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ ) * ، كافران نيستند الَّا در غرور به اين مذهب و اعتقاد كه ايشان دارند .
* ( أَمَّنْ هذَا الَّذِي يَرْزُقُكُمْ ) * ، يا كيست [ 63 - پ ] آن كه شما را روزى دهد . * ( [ إِنْ أَمْسَكَ رِزْقَه ] ) * ( 4 ) ، اگر خداى روزى بازگيرد از شما - و جزاى شرط مقدّم شده است بر شرط ، و التّقدير : ان امسك اللَّه رزقه من ذا الَّذي يرزقكم . آنگه به سبيل اخبار از عناد كافران و جحود ايشان ( 5 ) [ باز نمود ] ( 6 ) : * ( بَلْ لَجُّوا ) * ، به لجاج و ستيزه باز ايستادند اين كافران در عصيان و طغيان و رميدن از فرمان خداى تعالى .
آنگه گفت بر سبيل تنبيه و تحذير به صورت تخيير : * ( أَ فَمَنْ يَمْشِي مُكِبًّا عَلى وَجْهِه أَهْدى أَمَّنْ يَمْشِي سَوِيًّا عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ) * ، گفت : آن كس كه مىرود به روى در آمده ( 7 ) ، به هدايت و راه راست اوليتر باشد يا آن كس كه مىرود به راه دين ( 8 ) ، اين ( 9 ) فعلى است مخالف قياس براى آن كه « افعل » ( 10 ) او لازم است و فعل او ( 11 ) متعدّى ، و قياس افعال لازم و متعدّى بر عكس اين باشد ، « فعل » لازم بود و « افعل » متعدّى ، كقولهم : ذهب فلان و اذهبته ، و : دخل فلان و ادخلته ، و : خرج و اخرجته ، و اين چنين است كه : اكبّ فلان لوجهه و كببته ، و قال اللَّه تعالى :
هامش
( 1 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : بيفتند .
( 2 ) . آد ، كا : يا ، گا : آيا .
( 3 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : شما راى و او شما راى حمايت كنند .
( 4 ) . اساس : ندارد ، با توجه به آد و ديگر نسخه بدلها از قرآن مجيد افزوده شد .
( 5 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : آنگه عناد ايشان .
( 6 ) . اساس : ندارد ، با توجه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 7 ) . كا ، گا : روى افتاده .
( 8 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : بر راه راست .
( 9 ) . آد : و اين اكب .
( 10 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : در آن كه افعال .
( 11 ) . كا ، گا : ندارد .