نصب باشد بر صفت مصدرى محذوف ، أى تشكرون شكرا قليلا .
* ( قُلْ هُوَ الَّذِي ذَرَأَكُمْ فِي الأَرْضِ وَإِلَيْه تُحْشَرُونَ ) * ، بگوى اى محمّد كه اوست كه شما را بيافريد از زمين و حشر و جمع و بازگشت شما با اوست .
* ( وَيَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ) * ، مىگويند كى خواهد بودن اين وعدهء قيامت كه ما را مىگوييد اگر چنان ( 1 ) كه راست مىگوييد ( 2 ) ، تو جوابدهاى محمّد بگوى كه : علم آن بنزديك خداست كه كى خواهد بودن .
* ( وَإِنَّما أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ ) * ، و من پيغمبرىام ترسانندهء ( 3 ) بيان كننده ، كار من اين است ، مرا به علم غيب راهى نيست .
* ( فَلَمَّا رَأَوْه زُلْفَةً سِيئَتْ ) * ، « ها » ضمير عذاب است و « زلفة » مصدر است در جاى وصف نهاده براى مبالغه ، كقولهم : رجل صوم أو ( 4 ) فطر ، گفت : چون عذاب را بينند نزديك در آمده به ايشان ، يعنى عذاب دوزخ را - بر قول بيشتر مفسّران . و مجاهد گفت : عذاب روز بدر خواست . * ( سِيئَتْ وُجُوه الَّذِينَ كَفَرُوا ) * ، دژم كنندهء ( 5 ) روى كافران [ تا ] ( 6 ) سياه و گرفته شود ، يقول العرب : سؤته و سيء ، و سررته فسرّ ، و شغلته فشغل - على خلاف القياس . و * ( قِيلَ ) * ، گويند ايشان را يعنى ( 7 ) خزنهء دوزخ كافران را : * ( هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِه تَدَّعُونَ ) * ، اين آن است كه دعوى كرديد ، يعنى اين عذاب آن است كه شما تمنّا كرديد و خواستيد . و حسن گفت : مراد آن است كه دعوى كرديد كه نخواهد بودن . و عامّه قرّاء « تدّعون » به تشديد « دال » [ خواندند « تفتعلون » . يعقوب خواند : « تدعون » ] ( 8 ) على وزن تفعلون به تسكين « دال » ، يعنى خداى را مىخوانديد تا پديد آرد و تعجيل كند ، يعنى قوله تعالى :
هامش
( 1 ) . كا ، گا است .
( 2 ) . آد و ديگر نسخه بدلها * ( قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّه ) * .
( 3 ) . آد و ديگر نسخه بدلها و .
( 4 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : و .
( 5 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : كنند .
( 8 - 6 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 7 ) . اساس : بعضى ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .