حال او خبر ندارد . هاتفى آواز داد از گوشهاى كه ( 1 ) : * ( أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ ) * .
* ( هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ ذَلُولًا ) * ، او آن خداست كه زمين را در زير قدم شما مذلَّل و مسخّر كرد تا شما چنان كه خواهيد در وى مىرويد و مىآييد و مىنشينيد و مىخسپيد . * ( فَامْشُوا فِي مَناكِبِها ) * ، برويد در دوشهاى زمين . عبد اللَّه عبّاس گفت : مراد كوههاست . ضحّاك گفت : مراد پشته ( 2 ) هاست . مجاهد گفت :
مراد راهها و فجاج است . كلبىّ گفت ( 3 ) : اطراف زمين است . و اصل « منكب » از نكوب باشد و آن عدول باشد ، و المنكب المعدل ، و منه الرّيح النّكباء ، و نكب فلان عن الطَّريق و تنكّب إذا عدل ناحية .
* ( وَكُلُوا مِنْ رِزْقِه ) * ، صورت هر دو امر است [ و ] ( 4 ) مراد اباحت ، و بخوريد از روزى او ، [ و ] ( 5 ) آيت دليل است بر آن كه روزى [ خدا ] ( 6 ) جز حلال نباشد براى آن كه حرام ممنوع و منهىّ عنه است نه مأمور به باشد نه مباح . * ( وَإِلَيْه النُّشُورُ ) * ، و با اوست زنده كردن خلقان .
* ( أَ أَمِنْتُمْ ) * ، ابن كثير خواند : « و امنتم » به « واو » در حال وصل از ضمّه راى ( 7 ) « نشور » واوى سخت ( 8 ) بخواند ، و كوفيان و شاميان به دو همزه خواندند بر اصل خود ، و باقى قرّاء به تخفيف همزهء اوّل و تليين دوم . و اصل « أأمنتم » است ( 9 ) به لفظ استفهام است و معنى تهديد ، و گفت : ايمن شدهايد ( 10 ) از آن كه در آسمان است ،
هامش
( 1 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : از گوشهاى آواز داد كه .
( 2 ) . اساس : كوبيد ، با توجّه به آد ، كا تصحيح شد .
( 3 ) . كا مراد .
( 5 - 4 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 6 ) . اساس ، گا : ندارد ، با توجّه به آد ، كا افزوده شد .
( 7 ) . اساس : و از ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 8 ) . اساس : و بى مناحت بخواند نشور و ء أمنتم ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 9 ) . اساس : امنت ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 10 ) . آد ، گا : شديد ، كا : شدهاند .