بر سر حصيرى خفته بود و آن حصير اثر كرده در پهلوى رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - گفتم : يا رسول اللَّه ، زنان را طلاق داد [ ها ] ( 1 ) ى ؟ گفت : نه ، گفتم : اللَّه اكبر ! آنگه آن حكايت كه مرا با زن خود و حفصه رفت ( 2 ) بگفتم ، رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - از آن جا بخنديد ، گفتم : يا رسول اللَّه ، دستور باشى ( 3 ) كه يك ساعت مستأنس باشم به حضرت ( 4 ) تو ؟ گفت : روا باشد . گفت : بر نگريدم ( 5 ) گرد خانه چيزى نديدم مگر [ سه ] ( 6 ) پوست گوسفند . گفتم : يا رسول اللَّه ، اگر دعا كنى تا خداى تعالى بر امّت [ تو ] ( 7 ) فراخ كند معيشت ايشان - چنان كه بر پارسيان و روميان كرده است - و ايشان خداى را نمىپرستند . او باز نشست و گفت : يابن الخطَّاب ، تو در شكّى نمىدانى كه ايشان قومىاند كه ايشان را دنيا معجّل بكرده است و لذّات و طيّبات ايشان در دنياست ! پس گفتم : يا رسول اللَّه ! استغفار كن براى من . گفت : من سوگند خوردهام كه يك ماه بنزديك اين زنان نشوم ( 8 ) .
زهرىّ گفت مرا خبر داد ( 9 ) عروه از عايشه كه او گفت : من روز مىشمردم تا بيست و نه روز بگذشت . [ روز سىام ] ( 10 ) رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - در نزديك من آمد ، من گفتم كه : نه سوگند بر يك ماه خوردى ؟ گفت : بلى .
گفتم : [ امروز ] ( 11 ) بيست و نه روز بگذشت ( 12 ) . رسول گفت : ندانى كه ماه بود كه بيست و نه روز بود ، آنگه گفت : اى عايشه من تو را چيزى ( 13 ) خواهم گفتن ،
هامش
( 11 - 10 - 7 - 6 - 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : رفته بود .
( 3 ) . آد ، گا : دستور باشد ، كا : دستور باش .
( 4 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : طلعت .
( 5 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : پس بنگريدم .
( 8 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : نروم .
( 9 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : زهرى روايت كرد از .
( 12 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : گذشته است .
( 13 ) . گا : خبرى .