يك روز نوبت اين مرد انصارى بود ، نماز شام ( 1 ) بيامد ( 2 ) [ و ] ( 3 ) در سراى من ( 4 ) بزد . من بيرون آمدم ، مرا گفت : خبر دارى كه حادثهاى عظيم افتاده است ؟ گفتم : غسّان بيامدهاند به غزا ؟ گفت : از اين عظيمتر است . گفتم :
آن چيست ؟ گفت : رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - زنان جمله را طلاق داد . گفتم : اين آن است كه من حفصه را گفتم و از من نشنيد ، اكنون در افتادند .
آن شب دل مشغول بودم . بر دگر روز بامداد برخاستم و بنزديك حفصه رفتم ، گفتم : رسول شما را طلاق داده است ؟ گفت : نمىدانم ، الَّا آن است كه [ 57 - ر ] از ما مفارقت كرده است و در مشربهء ( 5 ) امّ ابراهيم شده و بنشسته . من بيامدم و رسول را - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - غلامى بود سياه ، او را گفتم : در رو و بگوى كه عمر بر در است ، دستور باشى ( 6 ) تا در آيد ؟ غلام در رفت و برون آمد و گفت كه : گفتم ، و جواب نداد . من برفتم و بنزديك منبر بنشستم ، [ امّا ] ( 7 ) مرا قرار نبود . ديگر باره برخاستم و بيامدم ، غلام را گفتم : برو و دستورى خواه . در رفت و بيرون آمد و گفت كه : گفتم و جواب نداد ( 8 ) . من رفتم . تا سه بار برفتم و باز آمدم و دستورى خواستم و نيافتم . به بار سئوم ( 9 ) برفتم . غلام از قفاى من آواز داد كه دستورى داد در رو . و من بنزديك رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - رفتم ( 10 ) و سلام كردم . رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم -
هامش
( 1 ) . اساس : شامى ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 2 ) . اساس : آمد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 7 - 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 4 ) . اساس : ما ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 5 ) . آد : مشرقه .
( 6 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : دستورى هست .
( 8 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : نمىدهد .
( 9 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : سيم .
( 10 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : در رفتم .