تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
را بر ما استيلا نبود تا به مدينه آمديم ، زنان انصاريان را عادت بودى كه جواب شوهران دادندى و بر ايشان تحكّم كردندى ، زنان ما در ايشان نگريدند و از ايشان بياموختند تا يك روز اتّفاق افتاد كه مرا با زن [ خويش ] ( 1 ) گفت و گوى رفت ، و بر او خشم گرفتم : او مرا جواب مىداد مرا منكر آمد ، گفتم : تو را زهره باشد كه مرا جواب دهى ؟ گفت : آرى ، كه از تو بزرگتر را زنان جواب مىدهند . گفتم : آن كيست ؟ گفت : رسول خداست . مرا عجب آمد ، برخاستم و بنزديك حفصه رفتم و گفتم : شما جواب رسول مىدهيد ؟ گفت : آرى ، و باشد كه يك شبان روز هجرت كنيم . گفتم : خايب و خاسر باشد آن كس كه چنين كند ، از كجا ايمن باشيد كه غضب و خشم خداى به شما فرود آيد از خشم رسول ؟ نگر تا نيز ( 2 ) جواب رسول ندهى و از او هيچ نخواهى و بر او اقتراح نكنى ، و اگر چيزى بايد ( 3 ) تو را از من بخواه . و نگر تا حميّت نبرى اگر يكى از زنان رسول نكوتر باشد و رسول را با او ميل بيشتر بود . آنگه گفت : مرا همسايه‌اى بود انصارى ، نماز شام مىآمد و به ( 4 ) خدمت رسول رفتمانى ( 5 ) . روزى كه مرا شغلى بودى او برفتى ، و روزى كه او را شغلى بودى من برفتمى . و چون خبرى تازه شدى و وحى ( 6 ) آمدى ، او مرا خبر دادى ( 7 ) ، [ تا وقتى ] ( 8 ) خبر دادند ( 9 ) كه قبيلهء غسّان اسبان نعل مىزنند تا به غزاى ما ( 10 ) آيند .
هامش
( 8 - 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 2 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : ديگر . ( 3 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : مىبايد . ( 4 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : و ما به نوبت به . ( 5 ) . آد ، گا : مىرفتيم . ( 6 ) . آد ، گا : وحيى . ( 7 ) . آد ، گا : آمدى يكديگر را خبر دادمانى . ( 9 ) . اساس : خبر مىداد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 10 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : جنگ ما .