تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
طاغى شدند در فرمان خداى تعالى و پيغمبرانش ( 1 ) . * ( فَحاسَبْناها حِساباً شَدِيداً ) * ، لفظ ماضى است و معنى مستقبل ، گفت : هر كه چنين كند از طغيان و عصيان ما او را حساب سخت كنيم و مناقشه كنيم با او در شمار ( 2 ) ، و او را عذابى كنيم منكر و سخت ، و گفتند : در آيت تقديم و تأخير است ( 3 ) ، يعنى او را در دنيا عذاب كنيم به قحط و تيغ و انواع مصائب و نوائب ، و در آخرت عذاب كنيم او را عذابى منكر . * ( فَذاقَتْ وَبالَ أَمْرِها ) * ، بچشيد آن ديه ، يعنى اهل آن ديه بچشيدند و بال كار خود ، و عذاب و نكال به آن كه ( 4 ) كرده بودند . * ( وَكانَ عاقِبَةُ أَمْرِها خُسْراً ) * ، و عاقبت كار ايشان زيانكار [ ى ] ( 5 ) بودى . [ آنگه ] ( 6 ) گفت : * ( أَعَدَّ اللَّه لَهُمْ عَذاباً شَدِيداً ) * ، خداى تعالى براى ايشان عذابى نهاد ( 7 ) . * ( فَاتَّقُوا اللَّه ) * ، و از خداى بترسيد اى خداوندان عقلها ، يك بار كنايت به لفظ تأنيث مىگويد : ردّا إلى لفظ القرية ، و يك بار به [ لفظ ] ( 8 ) جمع مىگويد : ردّا الى اهل القرية . * ( الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّه إِلَيْكُمْ ذِكْراً ) * ، قوله : * ( الَّذِينَ آمَنُوا ) * ، در جاى صفت « اولى الألباب » است ، كأنّه قال : يا اولى الالباب المؤمنين ، و شايد كه بدل بعض بود از كلّ ، مؤمنان را از ميان عقلا براى آن تخصيص كرد كه منتفع اينانند . آنگه گفت : * ( قَدْ أَنْزَلَ اللَّه إِلَيْكُمْ ذِكْراً ) * ، خداى تعالى به شما فرو فرستاد ذكرى . بعضى گفتند : قرآن است براى آن كه قرآن را « ذكر » خواند [ في قوله : إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ ( 9 ) ، و اين قول سدّى و ابن زيد است . و براى آن قرآن را ذكر
هامش
( 1 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : و در فرمان پيغمبرانش . ( 2 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : * ( وَعَذَّبْناها عَذاباً ) * . ( 3 ) . آد ، گا : تقديمى و تأخيرى هست . ( 4 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : آنچه . ( 5 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد ، كا افزوده شد . ( 6 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به كا افزوده شد . ( 7 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : عذابى معد كرده است سخت . ( 8 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 9 ) . سورهء حجر ( 15 ) آيهء 9 .
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 279 | دكتر محمد جعفر ياحقّى - دكتر محمد مهدى ناصح / الشيخ أبو الفتوح الرازي