بس نبودم كه مستولى بود ( 1 ) . ايشان او را باور داشتند و برفتند . چون ايشان برفتند ، او بيامد و در خواب ( 2 ) برادر مهين نمود ، گفت : شما دانيد ( 3 ) تا برصيصا ( 4 ) با خواهر شما چه كرده است . او را بكشته است و در زير كوه دفن كرده . برادر چون بيدار شد ، التفات نكرد و گفت : اين خوابى است كه شيطان مرا نموده است .
برادر ( 5 ) ميانى را شب ديگر همين وسواس نمود ، برادر كهين را شب ديگر همچنين نمود .
چون روز چهارم بود ، برادران به يك جاى جمع شدند ( 6 ) . برادر كهين گفت :
من چنين خوابى ديدم دوش ، برادر ميانى و مهين گفتند : ما نيز ديديم . آنگه بيامدند و برصيصا را گفتند : خواهر ما را چه كردى ؟ گفت : نه شما را گفتم كه او را ديو ببرد . ايشان باز آمدند و شرم داشتند ، گفتند : ما در خواب چيزى ديديم ( 7 ) .
شبى ديگر [ آن ديو ] ( 8 ) بيامد و ايشان را گفت ( 9 ) : برويد كه خواهر شما در فلان جاى در زير خاك است كشته و گوشهء جامهء او ( 10 ) ظاهر است ، بنگريد . ايشان آمدند و ديدند راست بود ، خواهر را برگرفتند و راهب را از آن جا فرود آوردند و در ميان بازار دارى ( 11 ) بزدند تا او را بر دار كنند .
ابليس ، ابيض را گفت : هيچ نكردى ، اگر او را بر دار كنند كفّارهء گناه او گردد و او نجات ( 12 ) [ يابد ] ( 13 ) . ابيض گفت : من بروم و [ كار او ] ( 14 ) تمام كنم . بيامد و
هامش
( 1 ) . آد ، كا ، گا : با او بر نيامدم و .
( 2 ) . آد ، كا ، گا : برفتند و ديو در شب در خواب .
( 3 ) . آد ، كا ، گا : ندانيد .
( 4 ) . آد ، كا ، گا راهب .
( 5 ) . آد ، كا ، گا : پس برادر .
( 6 ) . آد ، كا : روز چهارم برادران بنشستند و بر خواهر مىگريستند .
( 7 ) . آد ، كا ، گا : شرم داشتند كه خواب خود را بگويند .
( 14 - 13 - 8 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 9 ) . آد ، كا ، گا : وسوسه كرد و گفت .
( 10 ) . آد ، كا ، گا : گوشهء ازار .
( 11 ) . آد ، كا ، گا : درختى .
( 12 ) . آد ، كا ، گا : و در آخرت .