دعايى داند كه ( 1 ) بر اين مرد خواند در حال به شود . گفتند : راه نماى ما را . گفت :
برصيصاى راهب است در فلان دير . ايشان آمدند و تضرّع كردند و او دعا كرد .
أبيض آن ديو او را رها كرد ( 2 ) و خبر منتشر شد كه بر برصيصاى راهب دعايى مىداند كه ديوانگان را و آنان را كه ايشان را ديو رنجه مىدارد ، به دعاى او خداى تعالى شفا دهد .
مردم از جوانب مىآمدند و او را رنجه مىداشتند و او جواب نمىداد ، و اين ابيض هر كس را كه بزدى از مردمان بيامدى و گفتى دواى او [ بنزديك ] ( 3 ) برصيصاست . چون پس از الحاح او جواب دادى و دعا كردى ( 4 ) ، ابيض او را رها كردى [ تا ] ( 5 ) يك روز برفت و دخترى را از ملوك بزد ، و او را پدر مرده بود و عمّ او بر جاى پدرش بود و پادشاه بنى اسرائيل بود [ 27 - پ ] و سه برادر داشت . چون اين دختر رنجور شد ، هم اين ملعون آمد ( 6 ) و گفت : من راه نمايم شما را به كسى كه او دعا كند و به دعاى او اين دختر بهتر شود ، گفتند : كيست ؟ گفت : برصيصاى راهب . گفتند : او اجابت نكند . گفت : برويد و تضرّع كنيد و الحاح كنيد ، اگر قبول نكند دختر را در صومعهء او بگذاريد و بگوييد كه ( 7 ) خواهر ما امانت است بر ( 8 ) تو ، ما رفتيم تو دانى كه با امانت چه بايد كرد ! همچنان كردند و دختر را آن جا بردند و به دو رها كردند و بر گرديدند .
او چون روى از نماز برگردانيد ( 9 ) ، دختر را ديد من اجمل ( 10 ) خلق اللَّه ، دعا
هامش
( 1 ) . آد ، گا چون ، كا در حال .
( 2 ) . آد : أبيض او را رها كرد ، كا : ابيض ديو او را رها كرد ، چاپ شعرانى ( 11 / 108 ) : ابيض آن ديوانه را رها كرد .
( 5 - 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 4 ) . آد : الحاح بسيار مردم دعا كردى ، كا : الحاح سخت او جواب دادى و دعا كردى .
( 6 ) . آد ، كا ، گا : رنجور شد ابيض بيامد .
( 7 ) . آد ، كا ، گا اين .
( 8 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : نزد .
( 9 ) . آد ، كا ، گا : بگردانيد .
( 10 ) . اساس : اجمله ، با توجّه به آد ، گا تصحيح شد .