او در عبادت ايستاد ، و هم بر طريق و سيرت او روزهء وصال مىداشت و عبادت مىكرد و تضرّع مىنمود و در عبادت ( 1 ) بر او مىافزود ، و در صوم الوصال مدّت درازتر مىكرد .
چون برصيصا از او چنان بديد ، عبادت خود حقير داشت و گفت : قوّت اين مرد در عبادت بيش از قوّت من است و او مجتهدتر از من است . چون سال برگذشت ، أبيض برصيصا را گفت : من بخواهم رفتن كه مرا صاحبى هست ( 2 ) يارى ديگر ، و من گمان بردم كه تو از او مجتهدترى ، اكنون اجتهاد تو بديدم او از تو عابدتر است و مجتهدتر ، بر او خواهم رفتن . برصيصا را سخت آمد و نخواست تا مفارقت كند از او . براى آن كه سخت مجتهد يافت او را . چون وداع كرد او را و خواست تا برود ، گفت : يا برصيصا ! تو را دعايى بياموزم كه آن بهتر از اين همه است ، و آن نامهاست خداى را كه به آن بيماران را شفا دهد و مبتلايان را عافيت دهد و ديوانگان را عقل دهد .
گفت ( 3 ) : نخواهم كه اگر مردم ( 4 ) اين حال ( 5 ) از من بدانند مرا مشغول كنند از عبادت و من از كار خود باز مانم . الحاح كرد بر او و گفت : وقت آيد كه تو را حاجت آيد ( 6 ) بدان . چندانى بگفت تا او آن دعوات ياد گرفت . آنگه باز آمد و ابليس را گفت : هلاك كردم آن مرد را .
آنگه بيامد و مردى را بگرفت و گلوى او به گاز ( 7 ) گرفت ، آنگه بيامد بر صورت طبيبى و گفت : اين صاحب شما ديوانه است من او را معالجه كنم تا بهتر شود . گفتند : روا باشد . آنگه گفت : من شما را راه نمايم به مردى كه او
هامش
( 1 ) . آد ، كا ، گا : و تضرّع در عبادت .
( 2 ) . چاپ شعرانى ( 11 / 59 ) و .
( 3 ) . آد ، كا ، گا : برصيصا گفت .
( 4 ) . كا از .
( 5 ) . آد ، گا : اين معنى را .
( 6 ) . آد ، كا ، گا : حاجت افتد .
( 7 ) . آد ، كا ، گا : باز گرفت .