كرد . آن ديو ملعون او را باز گذاشت ، ديگر باره بگرفت او را . در روزى چند بار بگرفتى و رها كردى ، و دختر با راهب تنها در دير بود . هم آن ملعون وسوسه كرد او را و گفت : يا برصيصا ، هرگز در همهء عمر مانند اين شخص ( 1 ) نديدى ( 2 ) و وقتى و تمكينى ( 3 ) نخواهد بودن تو را ، و او بى خبر است با او مواقعه كن . او به غرور شيطان مغرور شد و ( 4 ) مواقعه كرد تا دلير ( 5 ) شد . هر گه كه او بيهوش ( 6 ) شدى ، برصيصا با او خلوت كردى ( 7 ) تا آبستن شد و اثر آبستنى پديد آمد .
شيطان آمد و گفت : يا برصيصا ، اين چيست كه تو كردى ( 8 ) و اين همه رهبانان عالم را زيان داشت ، من تو را تدبيرى آموزم : اين دختر را بكش و در زير آن كوه گورى بكن و او را دفن كن . چون آيند و از او ( 9 ) پرسند ، بگوى كه : شيطان [ بر ] ( 10 ) او مستولى بود ، او را ببرد و من با او بس نبودم ( 11 ) ، كه ايشان تو را باور دارند و متّهم ندارند .
برصيصا گفت : همچنين بايد كرد . او را در شب بكشت و فرود آمد و در آن كوه چالهاى ( 12 ) بكند هم در شب و او را دفن كرد . شيطان بيامد و گوشهء جامهء ( 13 ) او از خاك برون كشيد ( 14 ) به ظاهر زمين رها كرد و برفت . چون برادران بيامدند و گفتند : حال خواهر ما چيست ؟ راهب گفت : او را ديو ببرد و من با او
هامش
( 1 ) . آد و همهء نسخه بدلها : شخصى .
( 2 ) . آد و همهء نسخه بدلها : نديدهاى .
( 3 ) . آد ، كا ، گا : و وقتى مثل اين .
( 4 ) . آد ، گا با او .
( 5 ) . اساس : بيدار ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 6 ) . كا : بى هش .
( 7 ) . آد : مواقعه كردى .
( 8 ) . آد ، كا ، گا : كه كردى خود را .
( 9 ) . آد ، كا ، گا : و از تو .
( 10 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 11 ) . آد ، گا : با او بر نمىآمدم .
( 12 ) . كذا : در اساس ، آد و ديگر نسخه بدلها : ندارد ، چاپ شعرانى ( 11 / 109 ) : گورى .
( 13 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : كفن .
( 14 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : بركشيد .